قال الله العظيم في کتابه الکريم: «إن الله يأمرکم أن تؤدوا الامانات إلی اهلها و إذا حکمتم بين النّاس أن تحکموا بالعدل إن الله نعما يعظکم به ان الله کان سميعاً بصيراً»1
بحثم به حول و قوه خداي متعال پيرامون عدالت است و به مناسبت هفته قوه قضاييه به نظرم آمد بحثي پيرامون قضاوت داشته باشم و شايد در آينده چند خطبهاي پيرامون عدالت عرض کنم.
ترجمه آيه شريفه اينست که وقتي حکم ميکنيد به عدالت حکم کنيد.
حديثي را زراره نقل ميکند که امام فرمود: خداي متعال قاضيان و حاکمان را مورد اشاره قرار داده است که اگر حکم کرديد به عدالت حکم کنيد. آن چيزي که خداوند متعال شما را به آن موعظه ميکند عدالت خوب چيزي است، عدالت خوب موعظهاي است.
«[الغيبة للنعماني] عَلِيُّ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ قَالَ أَمَرَ اللَّهُ الْإِمَامَ مِنَّا أَنْ يُؤَدِّيَ الْأَمَانَةَ إِلَى الْإِمَامِ بَعْدَهُ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَزْوِيَهَا عَنْهُ أَ لَا تَسْمَعُ إِلَى قَوْلِهِ وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّهُمُ الْحُكَّامُ أَ وَ لَا تَرَى أَنَّهُ خَاطَبَ بِهَا الْحُكَّامَ»2
بحث قضاوت از مباحث بسيار مهم اسلام است يعني همانطور که اصل شريعت و قانون اهميت دارد که بدون قانون و شريعت جامعه نميتواند روي پاي خود بايستد به همين دليل فلاسفه بحث نبوت را مطرح کردهاند و گفتهاند جامعه بدون قانون نميتواند باشد و قانونگذار خداست پس بايد پيامبر باشد اين يکي از ادله فلاسفه اسلامي در زمينه نبوت است به همين دليل قضاوت و عدالت به عنوان پشتوانه قانون و اجراي قانون و احقاق حقوق مهم است قصهاي را عرض کنم که ببينيم قضا چقدر مهم است. قطعه تاريخي از زندگي دوران حکومت اميرالمؤمنين (ع) است که مردي يهودي زره اميرالمؤمنين را به سرقت برده بود اميرالمؤمنين او را ديد فرمود اين زره زره من است من به تو نفروختم و به تو هبه نکردم ولي يهودي گفت نه اين مال من است و در دست من است اميرالمؤمنين از او نگرفت با اينکه رئيس کشور اسلامي بود و ميدالنست هم برحق است شکايت را پيش قاضي شريح بود. شريح به دستور خليفه دوم منصوب به خلافت شد بعد هم که خليفه سوم آمد ابقاءش کرد اميرالمؤمنين (ع) هم به مصلحتي که ديد او را به همان مقام قضاوت ابقاء کرد.
اميرالمؤمنين به شريح مراجعه کرد شريح قاضي گفت خوب يد، يد اوست. او در اختيار دارد. شما که ميگوييد از من است بايد شاهد بياوريد. بينه شما چيست؟ اميرالمؤمنين بايد دو شاهد عادل اقامه کند و همانجا اقامه کرد. فرمود يک شاهد قنبر و يک شاهد ديگر حسين (ع). شريح گفت شهادت فرزند درباره پدر قبول نميشود. اما شهادت قنبر شهادت عبد براي آقا و سيد خود قبول نيست.
اميرالمؤمنين چه کرد و چه گفت؟ اولاً اميرالمؤمنين حکم را پذيرفت و بلند شد و فرمود خوب مال من نيست ولي حکم را نقد کرد ولي رد نکرد. اينچنين نقد کرد فرمود تو درباره من چنين احتمال ميدهي که من بدون جهت گفتهام که از من است درحالي که من امام توأم و تو دينت را از من گرفتهاي ولي در عين حال درباره امام خودت چنين حرف ميزني؟! اين يک ايراد بر تو است. ايراد دوم بر تو اين است که پيامبر فرمود حسن و حسين سيد شباب اهل الجنه کسي که آقاي بهشتيان است چطور به او اين نسبت را ميدهي و ميگويي شهادتت قبول نيست. و اما قنبر در ميان همه به پاکيزگي شناخته شده است. تو در حکمت اشتباه کردهاي خطا رفتهاي ولي بالاخره حکم قاضي بود و از جلسه برخاست و رفت و به يهودي گفت اين زره مال توست چون قاضي من چنين حکم کرده است. اين اصل قضيه قضاوت بود.
وقتي اميرالمؤمنين بيرون رفت يهودي هم رفت و برگشت، آمد جلوي اميرالمؤمنين، گفت: يا علي من تاکنون اسلام نياورده بودم ولي اشهد ان لا اله الّا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد انک ولي الله.
«كِتَابُ الْغَارَاتِ، لِإِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ سَالِمٍ الْجُعْفِيِّ عَنِ الشَّعْبِيِّ قَالَ وَجَدَ عَلِيٌّ ع دِرْعاً لَهُ عِنْدَ نَصْرَانِيٍّ فَجَاءَ بِهِ إِلَى شُرَيْحٍ يُخَاصِمُهُ إِلَيْهِ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ شُرَيْحٌ ذَهَبَ يَتَنَحَّى وَ قَالَ مَكَانَكَ فَجَلَسَ إِلَى جَنْبِهِ وَ قَالَ يَا شُرَيْحُ أَمَا لَوْ كَانَ خَصْمِي مُسْلِماً مَا جَلَسْتُ إِلَّا مَعَهُ وَ لَكِنَّهُ نَصْرَانِيٌّ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا كُنْتُمْ وَ إِيَّاهُمْ فِي طَرِيقٍ فَأَلْجِئُوهُمْ إِلَى مَضَايِقِهِ وَ صَغِّرُوا بِهِمْ كَمَا صَغَّرَ اللَّهُ بِهِمْ فِي غَيْرِ أَنْ تَظْلِمُوا ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ ع إِنَّ هَذَا دِرْعِي لَمْ أَبِعْ وَ لَمْ أَهَبْ فَقَالَ لِلنَّصْرَانِيِّ مَا يَقُولُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ مَا الدِّرْعُ إِلَّا دِرْعِي وَ مَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عِنْدِي إِلَّا بِكَاذِبٍ فَالْتَفَتَ شُرَيْحٌ إِلَى عَلِيٍّ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ مِنْ بَيِّنَةٍ قَالَ لَا فَقَضَى بِهَا لِلنَّصْرَانِيِّ فَمَشَى هُنَيْئَةً ثُمَّ أَقْبَلَ فَقَالَ أَمَّا أَنَا فَأَشْهَدُ أَنَّ هَذِهِ أَحْكَامُ النَّبِيِّينَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَمْشِي بِي إِلَى قَاضِيهِ وَ قَاضِيهِ يَقْضِي عَلَيْهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الدِّرْعُ وَ اللَّهِ دِرْعُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَخَرَجَ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع إِلَى صِفِّينَ فَأَخْبَرَنِي مَنْ رَآهُ يُقَاتِلُ مَعَ عَلِيٍّ ع الْخَوَارِجَ فِي النَّهْرَوَانِ»3
اين اسلام دين حق است که تو اينچنين با من معامله کردي و تسليم دستگاه قضايي شدي که خودت تعيين کردي.
اين نکات چند مطلب را نشان ميدهد که اميرالمؤمنين ميخواهد به قضاي اسلام اهميت دهد شخص مطرح نيست وليکن کشور و قضاوت مطرح است در عين حال ميخواهد قاضي را متوجه کند که تو خطا کردي اين نقد حکم را ميکند ولي حکم را رد نميکند چون دوام کشور به دادگستري است نظام سياسي، نظام خانوادگي، همه و همه روي دوش دادگستري است. قضاوت ميتواند همه کارها را سر و سامان دهد قضاوت هم ميتواند خراب کند و از بين ببرد. بنابراين قضاوت بسيار مهم است.
بنده حديثي را براي قضات کشور عرض کنم آنهايي که به حق قضاوت ميکنند فراوان هستند بحمدلله ما در دستگاه قضايي مديران قضايي فراوان داريم مدير و رياست قوه قضاييه از هر جهت شايسته و فقيه و عادل است بنابراين دستگاه قضايي ما خوب فراوان دارد اما متأسفانه افرادي هم که طمعها و توصيهها آنها را ببرد و تحت تدثير قرار بگيرند و به عدالت حکم نکنند آنها هم هستند بنابراين دستگاه عدالت و قضايي بايد به اين چيزها توجه کند گاهي گفته ميشود که آدم وکيل دادگستري باشد از قاضي بهتر است چون قضا خطرهايي دارد سودي هم که وکيل دارد قاضي ندارد چون حقوقها حقوقهاي مشخص و معلومي است ولي وکلاي دادگستري بايد بدانند که دفاع از باطل حرام است آنجايي که پرونده را مطالعه ميکند اکر حق است دفاع کند ولي اگر حق نبود دفاع نکند. آن دفاع هم حرام است ولي اگر قاضي قاضي خوبي بود قيمتش پيش خدا بالاست. بنده در اينجا حديثي را عرض ميکنم: از اميرالمؤمنين (ع) است که ميفرمايد
«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ رَأْسِ الْحَاكِمِ تُرَفْرِفُ بِالرَّحْمَةِ فَإِذَا حَافَ فِي الْحُكْمِ وَكَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَفْسِه»4
دست خدا و رحمت و لطف خداوند بالا سر قاضي است ماداميکه در حکم و عدالت باشد ولي وقتي که از عدالت بيرون رفت خداوند متعال او را به خودش واگذار ميکند. کشور نياز دارد به اينکه دستگاه قضايي عدالت و امنيت را حفاظت کند و آنها را اجرا کند همانطورکه وقتي دستگاه قوه قضاييه و عدهاي از کارمندان اين دستگاه خدمت رهبر معظم انقلاب دام ظله رسيدند ايشان به همين مسئله عدالت توصيه کردند. اينکه جريانها نبايد و نتوانند قلم قاضي را از عدالت بيرون بکشند و کسي هم نبايد به قاضي بگويد چنين کن قاضي بايد آزاد باشد ببينيد با اينکه اميرالمؤمنين شاهدش حسين بود چيزي را بر او تحريم نکرد قاضي بايد ببيند حکم خدا چيست درست حکم کند وقتي کشور کشوري نمونه ميشود که قضا قضاي علوي باشد قضاي اسلامي باشد ما البته به اين سو ميرويم تفکر قضايي و نظام ما به اين سو ميرود ولي با کمال تأسف اخلاق جامعه خراب است روز به روز پروندهها بيشتر ميشود ولي ما بايد قضاوتمان تابلو در دنيا باشد. بياني از امام صادق (ع) است در آنجايي که قاضي حق را حکم ميکند، عدل را حکم ميکند اين حکم قيمت ندارد بله قاضي محترم حق با شماست شما با حقوقي نسبت به خيلي از درآمدها اندک زندگي ميکنيد و پشت ميز هم مطالعه و دقت ميکني ولي چون به حق حکم ميکني هيچ چيز به اندازه قلم تو ارزش ندارد آن دفاعي هم که وکيل ميکند و پول کذا و کذا را ميگيرد حتي اگر حق باشد به قيمت حکم شما نيست آن کاسب هم که با يک تلفن جنس را ميخرد و با يک تلفن جنس را ميگيرد درآمد فوقالعادهاي هم دارد کارش به قيمت حکم شما نيست مهم اينست که آدم زندگيش زندگي پاکيزه باشد بنابراين قضا خيلي ارزش دارد ولي بپرهيزيد که مشمول امام صادق باشيم که فرمود: «أَيُّ قَاضٍ قَضَى بَيْنَ اثْنَيْنِ فَأَخْطَأَ سَقَطَ أَبْعَدَ مِنَ السَّمَاءِ»5
قاضي بين دو نفر قضاوت کرد خطا کرد يا عمداً خداي ناخواسته خطا کرد و يا از روي غفلت و بيدقتي و مسامحه خطا کرد و يا تسرع در حکم ميکند او از بالاتر از آسمان ميافتد يعني ارزش، مقام و آخرتش را ميدهد. اين مسند حيف است. اگر دانشگاهي هستي و طلبه هستي و قاضي شدي حيف است بايد در قضا دقت کرد و حقوق مردم را رعايت کرد. حق مردم خيلي محترم است و قضاوت بسيار مهم است و آدم نبايد چيزي را حکم کند که درست نيست زندگي اين عيش و نوش نيست زندگي اين چهار روزه نيست. زندگي پهن است تا الي الابد بعد از دنيا برزخ است و بعد هم قيامت. خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه ميکنم.