متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 25/10/88
بسم الله الرحمن الرحيم
متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 25/10/88
  

«خطبه اول»

قال الله العظيم في كتابه: «وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمينَ »1

بحثم در بيان اسماء الحسني و نامهاي مقدس پروردگار بود چند هفته و چند نوبت به مناسبتها بحث اخلاقم تغيير کرد حالا به بحث قبل در بيان اسماء الحسني بر مي­گرديم يکي از اسماء خدا رحيم است و خداوند متصف به ارحم الراحمين است رحمت يک بحث وسيعي است که اميدوارم حياتي برايم بود در چند خطبه ابعادي را توضيح دهم رحمت عامل اصلي تکامل است «و برحمتک التي وسعت کل شي»2 همه چيز و همه رشدها کمّاً و کيفاً در سايه رحمت خداست ولي اين بحث نه يک بحث نظري و کلامي و فلسفي است بلکه بحث کلامي است زيرا رحمت حق تعالي به صورت جهان باز مي­شود همه عالم رحمت خداست. و انسان موجودي است که بايد اين رحمت را داشته باشد در تمام امور در خانه پدر رحمت مادر رحمت زن و شوهري و زندگي خانوادگي همسايه رحمت کار و محيط کار همه رحمت غضب نبايد باشد غضب مواردش موارد استثنايي است در تمام امور چنين است و پيامبر اکرم(ص) کانون رحمت است و لذا رحمت للعالمين است قطعه تاريخي نقل مي­کنم که اين را هم محدثان شيعه و هم اهل سنت نقل کرده­اند از محدثان شيعه از مجموعه ورام نقل مي­کنم و از اهل سنت از کتاب حديث شوکاني نقل مي­کنم:

 [عن أبي هريرة قال خرج ثمامة بن أثال الحنفي معتمرا فظفرت به خيل لرسول الله (ص) بنجد فجاءوا به فأصبح مربوطاً بأسطوانة عند باب رسول الله (ص) فرآه فعرفه فقال ما تقول يا ثمامة فقال إن تسأل مالا تعطه و إن تقتل تقتل ذا دم و إن تنعم فتنعم علي شاكر فمضي عنه و هو يقول اللهم إن أكلة من لحوم الجزور أحب إلي من دم ثمامة ثم أمر به فأطلق فذهب ثمامة إلي المصنع فغسل ثيابه و اغتسل ثم جاء إلي رسول الله (ص) و شهد شهادة الحق و قال يا رسول الله (ص) إن خيلك أخذتني و أنا أريد العمرة فمر من يسير بي إلي الطريق فأمر من يسيرة فخرج حتي أتي مكة فلما سمع المشركون جاءوه‏ و قالوا يا ثمامة صبوت و تركت دين آبائك قال لا أدري ما تقولون غير أني أقسمت برب هذه البنية لا يصل إليكم من اليمامة ما تنتفعون به حتي تتبعوا محمدا علي آخركم قال و كانت ميرة قريش و منافعهم من اليمامة ثم خرج فحبس عنهم ما كان يأتيهم منها من ميرتهم و منافعهم فلما أضر بهم كتبوا إلي رسول الله (ص) إنا عهدنا بك و أنت تأمر بصلة الرحم و تحض عليه و إن ثمامة قد قطع ميرتنا و أضر بنا فإن رأيت أن تكتب إليه أن يخلي بيننا و بين ميرتنا فافعل فكتب إليه رسول الله (ص) أن خل بين قومي و بين ميرتهم و كان ثمامة حين أسلم قال يا رسول الله لقد قدمت عليك و ما كان علي وجه الأرض وجه أبغض إلي من وجهك و لا دين أبغض إلي من دينك و لا بلد أبغض إلي من بلدك و الآن ما أصبح علي وجه الأرض وجه أحب إلي من وجهك و لا دين أحب إلي من دينك و لا بلد أحب إلي من بلدك.]3

 مردي بود به نام ثمامة بن اثال. ايشان بزرگ و سيد يمانه بود و به خدا ايمان هم نياورد يعني تا آن زمان به پيامبر مي­گفت من به تو ايمان نمي­آورم. پيامبر اکرم خيلي از غرور و خودخواهي و کبر او ناراحت بود گاهي عرض مي­کرد «اللَّهُمَّ أَمْكِنِّي مِنْ ثُمَامَةَ» خدايا به من قدرت بده دست من به اين آدم متکبر برسد.

 بالاخره لشکر اسلام او را در بين مکه و مدينه غافلگير کردند و اسيرش کردند و به محضر پيامبر اکرم در مدينه طيبه آمد. از دور که رسيد گفت يا محمد همانطور که مي­داني و بارها گفتم من به تو ايمان نخواهم آورد اختيار با توست مي­خواهي مرا به قتل برسان اگر مرا به قتل رساندي بدان مرد بزرگي را کشته­اي من عظمتم و شخصيتم کم نيست و اگر از من جزيه و فديه بگيري کسي را فديه گرفتي که آنقدر سرمايه­دار و ثروتمند است که اين گرفتن تو به سرمايه من اثري ندارد و اگر مرا آزاد کني آزادم کردي.

 پيامبر اکرم نگاهي به او کرد آن جمعي که او را به اسارت آورده بودند دور تا دورش حلقه زده بودند که پيغمبر چه دستوري خواهد داد دستور قتل او يا مصادره اموالش؟ پيامبر فرمود: من تو را آزاد خواهم کرد هر جا مي­خواهي برو نه تو را به قتل مي­رسانم نه از تو جزيه مي­گيرم او هم گفت تو مرا شاکر يافتي و من شاکرم که تو مرا آزاد کردي. برخورد پيامبر براي همه عجيب بود. در همين جا گفت «وَ اللَّهِ عَلِمْتُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ» اين خلق خلق نبوت است بعد رو به کسانيکه نزديکش بودند کرد و گفت آب اينجا کجاست؟ مي­خواهم غسل کنم بعد از غسل و طهارت از سخنان و حرفهاي زشتي که به پيامبر گفتم با طهارت بيايم با پيامبر صحبت کنم. برگشت آمد در مسجد مدينه گفت : يا رسول الله، والله «ما كان علي وجه الأرض وجه أبغض إليّ من وجهك» هيچ آدمي پيش من مغبوضتر از تو نبود ولي الان هيچ کس محبوبتر از تو پيش من نيست والله هيچ شهر و بلدي در نزد من مغبوضتر از مدينه نبود و قسم به خدا امروز محبوبترين نقطه نزد من خانه تو و مدينه طيبه است اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله رفت به سوي يمانه به قومش گفت ايمان بياوريد. گفتند ما ايمان بياوريم! گفت بله گفتند تو خودت «تركت دين آبائك» دين پدرانت را رها کردي الان آمدي مي­گويي ايمان به پيامبر بياوريم!؟ گفت نمي­گذارم گندمي به سوي يمانه بيايد، تمام آذوقه را بر شما مي­بندم. تمام راه را بست چون خيلي قدرتمند بود آنها پيغام به پيامبر دادند گفتند اين آمده مسلمان شده تمام آذوقه و زندگي را بر ما بسته است پيامبر ثمامه را خواست فرمود تو که مي­گويي بزرگم، بزرگي کجاست؟ چرا غذا را بر قومت بستي؟ برو رها کن غذا را بر آنها. رفت باز کرد و بعد تمام قوم به مدينه آمدند و اسلام آوردند.

 اين قطعات تاريخ در اسلام فراوان است. آن دشمنان اسلام که مي­گويند اسلام خشن است پيامبر با خشونت عمل مي­کرد آنها بايد بيايند ببينند اسلام چيست. درس تربيت از اسلام بگيرند. اين استکبار که عليه اسلام تبليغ مي­کند و کشورهاي اسلامي و سران کشورهاي اسلامي كه در خواب فرو رفته­اند بيايند ببينند اسلام به اين عظمت اينچنين پيشرفت کرد.

 بنده درصدد اين بحث نيستم مي­خواستم توضيح «رحمه للعالمين» را مطرح کنم. رسول اکرم رحمت للعالمين بود و اين رحمت موجب موفقيتهاي فراوان شد و تربيت از همين راهها بسيار مؤثر واقع شد و اين رحمت بايد در جامعه ما باشد ما بايد بدانيم که کليد رحمت کليد بسيار مؤثري در باز کردن بسياري از گرفتاريهاست در جايي هم که غضب است آن هم جاي خود دارد ولي بنده از نظر تربيت عرض مي­کنم که رحمت بسيار باارزش و اثرگذار در جامعه اسلامي است من خودم و عزيزان را به ورع و تقوا توصيه مي­کنم که انسان با تقوا مي­تواند به آنچه وظيفه­اش است دست بيابد و بدون تقوا بودن در ظلمت و تاريکي است  

 

 
 

«خطبه دوم»

قبل از آغاز بحثم تسليت و تبريک عرض مي­کنم شهادت دانشمند برجسته و استاد دانشگاه تهران دکتر علي محمدي را که به دست استکبار جهاني به شهادت رسيد رضوان الله تعالي عليه. البته اين شهادتها و جنايات دشمن همواره براي اين کشور موجب تکامل بوده است اميدوارم اينجا هم موجب ترقي و کمال انسان شود مخصوصاً براي دانشگاهيان که ببينند دشمن کجا را هدف قرار مي­دهد. به علم و کلاس و درس اهميت دهند، بدانند دشمن، دشمن علم و تکنولوژي و ارزشهاي کشور است و مسئله انرژي هسته­اي که حرکت علمي است بهانه­اي براي استکبار جهاني است اميدواريم اين خون پاک و شريف در جامعه ما خاصه براي جوانان و دانشگاهيان ما اثر بگذارد.

اما تشکر از ملت بزرگ ايران در روز چهارشنبه­اي که به خيابانها آمدند و آن توطئه و حرفها و شعارهايي که در روز عاشورا دادند را خنثي کردند و آن عبادتي است و آن عبادتها خيلي قيمت دارد گرچه آدم فکر مي­کند عبادت همواره همين نماز و روزه است ولي حمايت از نظام و نگهداشتن نظام و انقلاب بسيار مهم است و اين شيوه­اي بود که امام خميني راحلمان داشت و مي­فرمود مردم به خيابانها بريزند و وارد صحنه شوند جزاکم الله خير جزا.

 ولي در اينجا بايد بحثي را داشته باشم و از اين آيه شريفه بحثم را شروع مي­کنم: «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»4

در اواخر سوره مبارکه نحل است يعني اي پيامبر با سه چيز دعوت به حق کن:

1 ـ حکمت يعني برهان و دليل و استدلال

2ـ موعظه حسنه: موعظه کن که حکمت به مغزها و دلها مربوط است.

3ـ آنهايي که استدلال عقلي را قبول نمي­کنند و استدلال مي­کني در برابر استدلال مي­کنند، موعظه مي­کني با تو موعظه مي­کنند. در اينجا «جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ» که اين ذيل آيه شريفه درسي به ما مي­دهد در برابر «جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ»

يعني اگر استدلال کافي نبود و زير بار نرفت و موعظه هم نپذيرفت با جدال روبرو شويد جدال يعني منازعه و گفتگو و مناظره با هم به بحث بنشينيد ولي مناظره سه جور است يکي مناظره­اي است که خوب نيست دوم مناظره­اي است که حَسَن و خوب است.

سوم مناظره­اي است که احسن است يعني بهتر است قرآن کريم به صراحت بيان کرده و مفسرين شيعه و سني نقل کرده­اند که جدال حسن کافي نيست و بايد احسن باشد قرآن به جدال حسن راضي نيست و مي­گويد جدال بايد احسن باشد زيرا جدال اگر يک مقداري از آن مشکل داشته باشد اصل بحث را خراب مي­کند فرهيختگان کشور و خواص توجه کنند اين خطاب به پيامبر، به توده مردم نيست بلكه به توده فرهيختگان و نخبگان است، خطاب به خطيبان و نخبگان و کساني است كه جامعه را با گفته­ها و افكار خود سير و حرکت بدهند و به جلو ببرند کار کار آنهاست. «جادلهم هي احسن» کار آدم درس­نخوانده نيست «بالتي هي احسن» يعني جدال. يعني طوري بحث کن که در اين بحث او بپذيرد و مجاب شود و کساني که مشاهده مي­کنند بپذيرند، احسن باشد. اگر جدال حسن بود و احسن نبود خراب کرده­اي.

 مفسرين در «هو اعلم بالمهتدين» همين نکته را مي­گويند يعني خداوند مي­خواهد بفرمايد هدايت و ضلالت را خدا مي­داند خدايي که مي­داند ضلالت و هدايت چيست مي­داند چه هدايت مي­کند هدف هدايت است خدا هم هدايت را مي­داند، خدا راه هدايت را مي­داند در اينجا بايد استدلالتان بما هي احسن باشد. «بما هي احسن» يعني چه؟ اگر ما بخواهيم در جرياني که رخ داد در روز عاشورا بخواهيم اين را باز کنيم و تحليل کنيم چطور تحليل کنيم که طرف بپذيرد و قبول کند. با چه بيان بايد گفت؟ خوب بيانها متنوع است تعبيرهاي بالا و پايين زياد مي­شود گفت. کلمات مفرط و افراط گري يا تفريط­گري زياد مي­توان گفت ولي چطور بايد گفت نکته مهم اينجاست اين احسن مهم است روزنامه­نگاران و مناظره­کنندگان اگر احسن را ببينند صدا و سيما ببيند تشکيلات و دستگاهي است که بايد فرهنگ دين را بيان کند اگر مي­خواهند فرهنگ دين را بيان کنند چطور بايد استدلال کنند چه کساني بايد بيايند حرف بزنند؟

ببينيد استدلال اينطور است.

يک حديثي است در احياء العلوم غزالي که فکر مي­کنم از پيامبر باشد مثل جمعي که متشططند و در اختلاف نظر هستند اينها همه يک راهي مي­خواهند بروند و همه مي­خواهند جاده­اي را بروند همه مي­خواهند به جاده عقل بروند ولي طوفان مي­شود خاک که شد عده­اي مي­گويند که به يمين برويم عده­اي هم به يسار رفتند آنها که در غبار به يمين و يسار رفتند در جاده­اي پرت شدند ولي آنها که صبر کردند و طوفان و غبار از بين رفت و هوا روشن شد تا ببينند که راه را چطور بروند راه درست را رفته­اند. من خطابم فقط به فرزندان عزيز و جوانانم بود اين خط باطل است دليل بطلان را هم در آن خطبه عرض کردم حالا هم عرض مي­کنم اين خط باطل است ولي چطور بايد فهميد که باطل است؟ چه بايد کرد؟ به چه دليل باطل است چطور بايد فهميد چه بسا کساني که که در داخل هستند حرکت مي­کنند در خيابان نمي­دانند باطل است يکدفعه چشم باز مي­کنند مي­بينند که در شعارها در برابر اصل ولايت فقيه و قانون اساسي قرار گرفته­اند که اصل ولايت فقيه ضامن سلامتي جامعه است.

اينکه عزيز من درست نيست که من راه مي­افتم راه مي­روم و به اين چيزها کار ندارم.

خلبان هست محدثين هم هستند يک عده­اي هم هستند مي­گويند برويم به دنبال اينها.

ولي اين قوانين دارد به قول معروف قوانين بين المللي هواپيمايي وجود دارد وقتي هواپيما مي­خواهد حرکت کند تمام مسير حساب شده است کجا بايد بنشيند و بايد در هواپيما گارد باشد و اگر نباشد هواپيماربا مي­آيد سراغ شما خلبان و مهندس و کمک خلبان و کارکنان و مسافران شما. يک وقت مي­بينيد که به کشور دشمن آمديد! چه كسي آورده؟ يک هواپيماربا آورده. اينکه نمي­شود شما بگوييد من دلم مي­خواهد پرواز کنم دلم مي­خواهد... اين همه چيز را از بين مي­برد وقتي قرار است که حرکتي انجام شود در اين حرکت افرادي وارد شوند که جمع عظيم مسافر را در کشور بيگانه ببرند. مهندسين هم نمي­خواهند اين اتفاق بيفتد با اينکه اينها اصلاً نمي­خواهند در کشور دشمن باشند ولي هواپيما ربا آنها را مي­برد.

شرايط اين است. دنيا اين است. دشمن چنين احاطه بر کشور پيدا کرده از هر راه به هر عنوان مي­خواهند به کشور ما احاطه پيدا کنند. اين است که فرزندان ما، عزيزان ما، توجه کنند یک پياده­روي­ها کردن کنار و گوشه خيابان ايستادن و راه رفتن به اين عنوان، راه رفتن اين هواپيمارباست و شما را در کشور دشمن مي­نشاند. اين مطلب را عاشورا نشان داد. در عاشورا ديديد.

 اما يک جمله هم از اين طرف عرض کنم، برخوردها را علمي کنيد، اخلاقي کنيد، برخوردها را از برخوردهاي تند و بي­ربط و کلمات زشت برداريد، کلماتي که در دنيا وقتي مطرح مي­شود، دشمن از اين کلمات علیه کشور و تمدن اسلامی سوء استفاده مي­کند. اگر مناظره می­خواهد شود مناظره علمی و مستدل شود، حساب شده باشد.

دشمن از آنها سوء استفاده مي­کند، اگر قرار است مناظره شود استدلالي باشد، شعاري نباشد، نه احساسي، خداوند مي­گويد اينطور حرف زدن فايده ندارد « هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين»

هدایت را خدا می­داند، خداوند ضلالت را می­داند، مي­داند ضالّ کیست. خدایی که می­داند ضالّ را مي­داند هدايت کجاست. مناظره باشد در صدا و سيما باشد، در دانشگاهها باشد، بحثها باشد، همانطور که رهبر معظم انقلاب دام ظله فرمودند، البته توصيه­هاي ايشان در همه جا مورد استفاده قرار گيرد، در همان خطبه اول که در رحمت پیامبر اکرم عرض کردم عرض كردم که رحمت حاکم در کشور باشد، این جمله را در ذهنم جمع کرده بودم كه اين جمله را بگويم. رهبر معظم انقلاب فرمودند جذب اکثر و دفع اقل. اين همان بحث است به اين کلمات و ارشادها و سخنان که از طرف ولي امر مي­شود توجه کنيم. بنده حساب کردم که بايد دشمنان و شرايط جامعه و جهان را حساب کرد، اين کشور با اين عظمت و اين کشتي با عظمت در حال حرکت است چرا چنگ در صورتش مي­اندازيد!؟ شما در جهت کمال کشور حرف بزنيد. بياييد نقصها را بگوييد و آنها را نقصها را بپذيرند مستدلل نقصها را بگويند و آنها با استدلال نقصها را بپذيرند حرکت کنيد نقصها را بگوييد ولي منصفانه بگوييد.

من در اين روزها و شرايط هيچ راهي را جز دعا و خواستن از ولي عصر ارواحنا له الفداء نمي­بينم، واقعاً توسل به حضرت پيدا کنيم. ما از تو مي­خواهيم عنايت را به کشور ما و در اين حوادث بيشتر کني.

[إلهي ] اللهم عظم البلاء و برح الخفاء و انكشف الغطاء و انقطع الرجاء و ضاقت الأرض و منعت السماء و أنت المستعان و إليك المشتكى و عليك المعول في الشدة و الرخاء اللهم صل على محمد و آل محمد أولي الأمر الذين فرضت علينا طاعتهم و عرفتنا بذلك منزلتهم ففرج عنا بحقهم فرجا عاجلا قريبا كلمح البصر أو هو أقرب يا محمد يا علي يا علي يا محمد اكفياني فإنكما كافياي و انصراني فإنكما ناصراي يا مولانا يا صاحب الزمان الأمان الأمان الأمان الغوث الغوث الغوث أدركني أدركني أدركني الساعة الساعة الساعة العجل العجل العجل يا أرحم الراحمين بمحمد و آله الطاهرين5

 خدايا به محمد و آل محمد فرجش را نزديک بفرما! ما را مورد توجه خاص حضرتش قرار بده! خدايا عراق را افغانستان را فلسطين را کشورهاي اسلامي را مملکت جمهوري اسلامي ايران را از شر اشرار خلاص کن! مشکلات ما را رفع بفرما! رهبر عزيزمان را در سايه امام زمان معزز و مکرمتر طول عمر عنايت بفرما!

 

 
 

 منابع و مراجع:

1.مؤمنون/ 118؛ و بگو بارالها بيامرز و ببخشاي كه تو بهترين بخشندگان عالم هستي.

2.مفاتيح الجنان، فرازي از دعاي كميل.

3.مجموعةورام، ج2، ص282، باب ذكر جمل من مناهي رسول الله ص؛ و بحارالأنوار، ج19، ص176، باب 8- نوادر الغزوات و جوامعها و نيل الاوطار، الشوكاني، ج8، ص140.

4.سوره نحل/ 125؛ به حكمت و برهان و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كن و با بهترين طريق (با اهل جدل) مناظره كن كه البته خدا (عاقبت حال) كسي كه از راه گمراه شده و آنكه هدايت يافته را بهترمي­داند.

5.المصباح‏للكفعمي، ص176، الفصل الثاني و العشرون في أدعية... ؛ مفاتيح الجنان، دعاي فرج (عظم البلاء) حضرت صاحب الامر.

 

 

 

25/10/88