متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 08/08/88
بسم الله الرحمن الرحيم
متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 08/08/88
  

«خطبه اول»

قال الله العظيم: «جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ»1

خودم و همه عزيزان و نمازگزاران و شنوندگان را به ورع و تقوا و دوري از گناه سفارش مي­کنم. بحث امروزم به مناسبت سالروز ولادت علي بن موسي الرضا (ع) است. امام علي بن موسي در سال 148 هجري قمري به گفته عده­اي از مورخان 11 ذي القعده تولد يافت و در دامان مادرش نجمه طلوع کرد و در سال 203 هجرت هم شهيد شد و بر اين اساس از تاريخ، 55 سال عمر مبارک ايشان بوده است. از آن روزي هم که حضرت تولد يافت امام هفتم نام او را «رضا» گذاشت. کلمه رضا از زبان مقدس امام هفتم از همان ساعات اول صادر شد. از حضرت جواد مي­پرسند: چرا پدر شما را رضا مي­گويند؟ آن شاعر مي­گويد شنيده­ام مي­گويند چون از مأمون راضي بود و مأمون هم از او راضي بود. امام نهم فرمود: نه چنين نيست. اينکه پدر مرا رضا مي­گويند براي اينکه در آسمانها مورد رضايت است خدا و انبياء و فرشتگان از او راضي اند و در زمين هم زمينيان از او راضي هستند. بعد اين فرد مي­گويد که پدران شما هم که چنين بودند آسمانيان از آنها راضي بودند. فرمود بلي ولي در زمين چنين نبود ولي زمينيان با پدرم حضرت رضا (ع) توافق کردند.

کلمه رضا» يک کلمه بسيار پرباري است. روز عيد روز ولادت انسان کامل زمان جلوه مي­کند تجلي زمان در طول تاريخ در مواقع خاص بوده است و به زمان رنگ زيبايي داده است و جمال و جلال خدا در قطعه­اي از زمان نمايان شده است حضرت رضا (ع) در مثل امروزي که به دنيا آمد يک جلوه خاصي به زمان داد و لذا رضا گفته مي­شود. رضا نسبت به خود حضرت چيست؟ نسبت به خدا و انبياء چيست و نسبت به اهل زمين چيست؟ امّا رضا نسبت به خود حضرت اين است که جهان را به عين رضا ديد يعني همه عالم را با چشم رضا نگاه کرد و اين نقطه رفيعي در تکامل انسان است که انسان نسبت به جهان آنچنان که هست و به حوادث آنچنان که رخ داده راضي و خشنود باشد «لا يري متقدماً و لا متأخراً و لا تقديماً» نه بخواهد چيزي جلو بيفتد نه بخواهد دگرگون شود مي­گويد آنچه خدا مي­خواهد. آنچه خدا مي­خواهد بر او راضي است و بر آن شاد است، عالم را آنچنان می­بيند که خدا عالم را اينچنين ديده و دوست دارد اين نقطه­اي بلند براي يک انسان است. از سوي ديگر خدا هم از او راضي است. نکته سوم اينست که اين عين رضا در ياوران و شيعيان و محبان او منعکس شود يعني محبان او هم چنين باشند.

حديثي است از پيغمبر اکرم (ص) است که مردم را چند دسته مي­کند؛ دسته اول آناني که سريع الغضب و سريع الرضايند، دسته دوم آناني هستند که بطئ الغضب اند و بطئ الرضايند، دسته سوم آنانند که سريع الغضب اند و بطئ الرضايند، دسته چهارم سريع الغضبند و بطئ الرضايند.

يعني انسانهايي هستند که زود عصباني مي­شوند و زود هم راضي مي­شوند. دسته ديگر آنانند که دير عصباني مي­شوند و اگر عصباني شدند به اين زوديها آرام نمي­شوند و ترشرويي و اخمشان را زود از دست نمي­دهند. دسته ديگر دير عصباني مي­شوند ولي زود آرام مي­گيرند. دسته چهارم مقابل آن دسته­اند زود غضب مي­کنند و براحتي آرام نمي­گيرند. رسول اکرم (ص) مي­فرمايد شر دسته­اي که زود عصباني مي­شوند و براحتي هم آرام نمي­گيرند بيشتر است. عصباني مي­شوند در اموري که  نبايد در نظام آفرينش در حوادث عالم و رخدادها عصباني شوند يا غضب مي­کنند، دنبال غضب هم چه بسا حرفهاي نادرستي مي­زنند و چه بسا کلماتي را بر زبان مي­آورند که نبايد بگويند. گاهي انسان مي­بيند افرادي در اثر حوادث و ناراحتي حتي نسبت به نماز کوتاهي مي­کنند مي­گويند چرا براي من چنين است پس به نماز هم اهميت نمي­دهند. اين روحيه ناراضي بودن بسيار روحيه بدي است روحيه ناراضي بودن آدمي را مأيوس مي­کند نسبت به آينده مخصوصاً اگر جوان باشد که او را خرد مي­کند اين افسردگي و آن نااميدي و آنکه آدم خودش را  عقب ببيند بسيار بد است. لذا خيلي نکته بلندي است. خشنود بودن در سر تا پاي آدم خيلي آدم را رشد مي­دهد، نمي­گذارد انسان زمين بخورد در علم و تأثير علم انسان زمين نمي­خورد در حرکتها و جنبشهاي اجتماعي سقوط نمي­کند اين حالتي است که حالت رضا دارد و اين حال رضا بسيار خوب است. پيامبر اکرم (ص) مي­فرمايد بهترين اين دسته­ها آدمهايی هستند که وقتي غضب مي­کنند سريع آرام شوند يعني در امور عالم همين طور تند تند عصباني نمي­شوند فرياد نمي­زنند و کسي را خوار نمي­کنند در بيرون خانه نسبت به افراد عصباني نيستند در خانه صدا را بلند نمي­کنند آدمهايي خوبند که اينها راضي هستند و به زودي عصباني نشده و اگر هم عصباني شدند به سرعت عوض شوند به سرعت راضي شوند. اين يک حديثي است که خواستم عرض کنم حال رضا و غضب چيست.

حال برمي­گردم به حالات و نکاتي راجع به علي بن موسي الرضا. اينکه امام رضا رضاست و نظام هستي او را راضي مي­بيند خدا و فرشتگان او را راضي مي­بينند چيزي قابل ميزان و حس نيست بلکه يک نقطه کمال و جمالي است نامحدود که بسيار هم بالا و عالي است. ديدن جهان به چشم رضا نقطه بلندي است. يکي از شعراي زمان آن حضرت ملقب است به أبو نواس. أبو نواس شاعر عصر امام رضاست و شاعري است که درباره مي و عشق و عشق بازي و عياشي شعر گفته، چون زمان هم زمان عياشي بوده، دستگاه مأمون هم همين بوده، جمع هم جمع ادباست، در جمع ادبا ايشان بسيار شعر مي­گفته است. يک وقتي يک نفري که نام او صولي است به نظرم حسن صولي است که در تاريخ آمده در عصر امام رضا زندگي مي­کرده است. آدم محترمي بود مي­گويند يک روز به أبو نواس گفت تو اينقدر شعر عالي مي­گويي، توجه همه را به خودت جلب مي­کني چرا راجع به امام رضا، علي بن موسي، شعر نمي­گويي. او نگاهي کرد و في البداهه اين اشعار را گفت گفت

                قيل لي أنت أشعر الناس طرا            إذ تفوهت بالكلام البديهي‏

            لك من جوهر القريض مديح           يثمر الدر في يدي مجتنيه‏

            فعلا ما تركت مدح ابن موسي         و الخصال التي تجمعن فيه‏

            قلت لا أهتدي لمدح إمام               كان جبرئيل خادما لأبيه‏

            قصرت ألسن الفصاحة عنه             و لهذا القريض لا يحتويه‏2

تو در شعر بي­بديلي، شعر گفتن تو جيّد است، همه از شعر گفتن تو تعريف مي­کنند، شعرهاي تو گيراست که چون درختي بر شاخسارش دُرها به عنوان ميوه­هاست. چرا پس مدح پسر موسي کاظم را نمي­گويي با اين همه جمال و رأفت و زيباييهايش؟!

بعد اين بيت را مي­گويد: قلت لا أهتدي لمدح إمام               كان جبرئيل خادما لأبيه‏

من جواب به شما مي­دهم من نمي­توانم راجع به کسي شعر بگويم که جبرئيل خادم پدر او بوده است. مگر مي­شود براي چنين آدمي شعر گفت؟

اين شعر را ابن خلکان از علماي اهل سنت بعد بعضي از مورخان نقل مي­کنند که اهل سنت چنين مي­گويند که بهترين شعري که در عرب گفته شد در وصف پيغمبر اکرم بود در جنگ بدر بود که پيامبر اکرم فرمود شما از اينجا يک قدم برداريد به بئر بدر مي­رسيد که طير الأرض است آنها چنين کردند.

          و ثبير بدر إذ يرد وجوههم            جبريل تحت لوائنا و محمد

اينچنين بود که وقتي پيامبر اکرم چنين فرمود که حرکت کنيد اينها يک قدم برداشتند قدم دوم همان نقطه­اي بودند که بئر بدر بود.شاعر اينجا شعر گفته و گفته سوگند به شعر بدر مي­گويد اين شعر از اشعار عالي عرب است ولي يکي از ادبا مي­گويد از اين شعر زيباتر شعري است که أبو نواس براي علي بن موسي الرضا گفت

                 قلت لا أهتدي لمدح إمام               كان جبرئيل خادما لأبيه‏

من نمي­توانم مدح امامي را بگويم که جبرئيل امين خادم او بوده است. جبرئيل امين اينچنين خدمتگزار بيت وحي و بيت نبوت بوده است. اين مقام علي بن موسي الرضاست که در آن عصر چنين بود و اين رضا بر زمين و آسمان منعکس شده است يعني چه؟ يعني آسمانيان براي رضاي علي بن موس الرضا حساب باز مي­کنند زمينيان براي رضاي او حساب باز مي­کنند اين يعني چه؟ يعني وقتي زمينيان از امام رضا چيزي را خواستند چون او مقامش رضاست کسي را ناراضي نمي­کند اينکه مي­­بينيد توسل به علي بن موسي الرضا کارگشاست گرچه توسل به اهل بيت (ع) همه کارگشاست ولي هيچ کدام به پايه حرم امام رضا نمي­رسد چه بسيار گرفتاران آنجا مشکلاتشان حل شد چه بسيار بيماراني که آنجا شفا گرفتند دلهاي شيعه و سني چقدر به حضرت رضا توسل پيدا کردند و از امام رضا گرفتند گويا او نمي­خواهد کسي ناراضي شود همه را آنچنان که به هر حال و وضعي هستند پاسخ مي­دهد. در درگاه ملکوت اعلي هم مسر است اصرار دارد اينها کتابي نيست. براي بعضي چيزها لازم نيست انسان آيه و حديث بياورد. تجربه­ها اين است. اينها که دل داده­اند همين را يافته­اند. حضرت رضا ع در درگاه خدا اصرار مي­کند کاري که از او خواستند او اصرار کرده کار را انجام دهد مگر واقعاً مصلحت نباشد يا مصلحت در تأخير آن باشد اين نکته نکته­اي است که توجه شيعيان را نسبت به امام رضا جلب کرده­اند. البته نکته کلامي هم دارد نکته کلامي آن هم اين است که آدم را متوجه  به مذهب اماميه و دوازده امام مي­کند چون بعد از او هم به حضرت جواد پايبند مي­شود و در حقيقت ديگر نمي­رود در جمع واقفيه که به موسي بن جعفر (ع) متوقف شدند و گفتند او مهدي آخرالزمان است و از دنيا نرفته است. بهرحال حضرت رضا (ع) يک چنين لطف و عنايتي دارد که بنده فکر مي­کنم که به حضرت هم که خطاب مي­شود السلام عليک ايها الامام الرئوف اين رأفتش هم بر همين پايه است. رأفتش از يک طرف نکته کلامي دارد که همين ائمه دوازده نفر و اثناعشر است و از يک طرف ارتباط با حال او و شرايط او ارتباط پيدا مي­کند و اينکه در چه نقطه­اي قرار گرفته است و خداوند متعال ذات اقدسش را چگونه قرار داده که وقتي دست نياز به سوي او دراز شد دست او را خالي برنمي­گرداند و لذا امروز روز عيد است چون روزيست که زمان تجلي کرده است. روزي است که زمان زيبايي خاصي پيدا کرده گرچه زمان عنصري از طبيعت است ولي باز به مناسبتها زيبايي و جمال خاصي مي­يابد و اينچنين است علي بن موسي الرضا که امروز روز عيد است بنابراين ما به تو تبريک مي­گوييم البته به تمام ملت اسلام کشور ايران و شما نمازگزاران تبريک عرض مي­کنيم ولي تبريکي که پاسخ داشته باشد تبريکي که عوض داشته باشد تبريک به فرزند توست وجود حضرت حجة بن الحسن المهدي ارواحنا له الفداء است.

 شاعر اديب شيراز هم همين راه را رفته مي­گويد:

              ساقيا آمدن عيد مبارک بادت        آن مواعيد که کردي نرود از يادت

 همة نکته اينجاست. اي امام زمان تبريک به تو مي­گوييم. تولد جدت علي بن موسي را به تو تبريک عرض مي­کنيم بيش از اين هم سرمايه­اي در کف دست ما نيست ولي تو همين سرمايه و تبريک ما را شامل لطف و رحمتت کن. تو چنين هستي و لذا به تو مي­گوييم آن مواعيد که کردي نرود از يادت بالاخره ما را فراموش نکن ما کساني هستيم که ولادت امام رضا را به شما تبريک عرض مي­کنيم بسياري از ماها در حرم امام رضا (ع) هستند بسياري دوست دارند در حرم بودند اسم تو را مي­شنوند دلها شاد مي­شود پس ساقيا آمدن عيد مبارک بادت. به نظر من حافظ خطاب به امام عصر مي­کند.

آن اشارتها و نويدها که به شيعيانت مي­دهي را فراموش نکن.

     حافظ از دست نده دولت اين کشتي نوح   ورنه طوفان حوادث ببرت بنيادت

پسرجان! دختر عزيزم! جوانان عزيز! پيران! پدران! مادران! خانواده­ها! دولت اهل بيت، توسل به اهل بيت را از دست ندهيد توجه، اطاعت، فرمانبرداري رضاي آنها تحصيل خشنودي آنها ما را به رضاي علي بن موسي الرضا وصل مي­کند.

 
 

«خطبه دوم»

خودم و عزيزان را به ورع و دوري از گناه سفارش مي­کنم و از خداي متعال درخواست مي­کنم که خداوند به ما توفيق بندگي خودش و دوري از گناه را بدهد مخصوصاً دوري از گناه براي جوانان ما و نسل و فرزندان ما را عنايت کند.

در قرآن کريم رشد و رشيد و جامعه رشيد را در جاهاي مختلف مي­بينيم:

 «وَ اعْلَمُوا أَنَّ فيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطيعُكُمْ في‏ كَثيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ أُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ».3

رشد که سرمايه­اش علم و عقل است رشد که سرمايه­اش ايمان است قرآن به آن توصيه کرده و دوري از فسق و گناه که آدمي را ساقط کرده است. قرآن کريم چنين جامعه­اي را رشيد مي­داند. تاريخ بسيار درس­دهنده است فلسفه تاريخ هم همين معناست علم تاريخ قيمتي ندارد آن چيزي که قيمت دارد و ارزش دارد فلسفه تاريخ است که حوادث را در تاريخ ببيند و نقطه­هايي که جامعه در آن رشد پيدا مي­کند و آن عللي که جامعه در آن رشد پيدا مي­کند را بنگرد و بعد براساس زمان گذشته خودش را استوار کند اين تاريخ است که نشان مي­دهد تاريخ و تمدن اسلام زمين را گرفت بعد هم تاريخ نشان مي­دهد که چگونه ديگران آمدند علم و کوشش و تلاش را گرفتند و خود مالک دنيا شدند و کشورهاي اسلامي را اسير خود کردند اين مطالعه دنياست و تمدنهاي اسلامي در گوشه و کنار زمين اين حقيقت را به خوبي نشان مي­دهند. حالا نظام اسلامي و جمهوري اسلامي نظامي است که براساس اسلام و دين استوار شده است و خيلي از نقطه­هاي رشد را هم پيدا کرده و پيشرفتها کرده است. بايد اين پيشرفتها را مغتنم شمرد و بايد به آن توجه کرد و ديد دشمن از چه راهي مي­خواهد وارد شود و امت اسلام و نظام اسلامي ايران را در آن رخنه کند. لذا امام بزرگوار ايام حج که مي­رسيد خيلي به وحدت مسلمين توصيه مي­کردند در تمام مواردي که پيش مي­آمد توصيه مي­کردند و پس از امام هم رهبر انقلاب دام ظله همين راه را رفتند و اخيراً هم درباره اينکه مکه محور وحدت امت اسلام است بيانات نافذ و سازنده­اي داشتند.

 در احاديث شريفه ما هست که «الکعبة قبلة المسلمين»

پيامبر اکرم (ص) فرمود کعبه قبله مسلمين است يعني همه بر محور اين قبله دور زده و طواف مي­کنند بنابراين نبايد حرکتها و کارهايي را که دشمنان براي ايجاد اختلاف بين مسلمين بوجود آورده­اند را دنبال کرد. جمهوري اسلامي روي اين نکته خيلي اصرار دارد و خوشبختانه بسياري از برادران اهل سنت هم توجه کرده­اند ولي با کمال تأسف بعضي جاها توجه نکرده و اينچنين تمدن اسلامي را به دست بيگانه داده و اين وضع اسفناکي است که هر وقت براي دشمن ايجاد شد از همان روزنه دشمن وارد شده است. بنابراين حج يک فصلي است که جامعه وحدت عالي داشته باشد و در اينجا صاحب امروز علي بن موسي الرضا فرمايشي عالي دارند که ان شاء الله در فرصت ديگري عرض خواهم کرد چون چند جمله ديگر هم مي­خواهم عرض کنم و آن بحثها اين است:

مطلب ديگر خود کشور و نظام اسلامي است که نظامي است بحمدلله مقتدر و عزتي دارد که دنيا به آن توجه کرده است. بنده در مسافرتي که به هندوستان داشتم البته براي کار پژوهشي رفته بودم در آنجا دوستان مرا در اجلاسي که براي حج بود و از ملتهاي مختلف و شيعه و سني در اين اجلاس شرکت کرده بودند دعوت کردند. در آنجا دو وزير از هندوستان شرکت کردند يکي در روز اول و ديگري در روز آخر هر دوي آنها مقتدر بودند مخصوصاً آن کسي که در روز آخر صحبت کرد وزير انرژي بود و مي­گفتند مؤثرترين وزير دولت مرکزي هندوستان است ايشان فصلي راجع به عظمت ايران اسلامي و عظمت امام راحل بحث کردند و به اين نکته اشاره کردند که ما اين روزهاي اخير شاهد انتخاباتي در ايران بوديم که در کشور 70 ميليوني 40 ميليون پاي صندوقها آمده بودند و اين چيزي بسيار مهم است. اين موضوع را به عنوان اهميت خاصي از نظر انتخابات در دنيا مطرح کرد. حالا بنده مي­خواهم عرض کنم که بعضي چيزها قداست دارد قداست اين چيزها را نبايد شکست بايد به اين حضور 40 ميليوني اهميت داد. البته سياستمداران دشمن يک حرفهايي را مي­زنند ولي آنهايي که بنا ندارند دشمني کنند و مي­خواهند واقع­گويي کنند بعد آنرا در صدا و سيماي هندوستان پخش کرده و بعد هم در همه جا پخش مي­کند که چنين وزير مقتدري درباره ايران اينطور صحبت مي­کند اين اقتدارها و عزتها و مسئله دانشگاهها و انرژي هسته­اي همين کمال علمي اينکه رهبر معظم انقلاب دام ظله در سخنانشان که در جمع دانشگاهيان و فرهيختگان کشور داشتند و روي علم و دانشگاه تکيه مي­کردند واقعيت همين است. حيف است که آدم تمدن اسلامي را که دارد با سرعت جلو مي­رود و دنيا دارد روي آن حساب مي­کند من باز عرض مي­کنم رسانه­هاي مغرض را کار ندارم که چهار تا جمع شده يک چيزهايي مي­گويند ولي دنياي سياسي و جامعه بشري روي ايران حساب مي­کند اين را نبايد ما کوچک بشماريم بايد به مسئله علم و تکامل علم اهميت دهيم.

يک جمله­اي ديدم در موسوعه «عباس محمود عقاد» که از مورخين متفکر مشهور مصر است و در کتابي که موسوعه است و چند جلد است يک شعري را از شاعري عرب نقل مي­کند و آنرا به مناسبتي در بحثهاي فلاسفه نقل مي­کند. من کاري ندارم که به چه مناسبت نقل مي­کند وارد بحثهاي فلسفي­اش نمي­شوم اين شعر را عرض مي­کنم که مي­گويد اگر قرار باشد که دانشمندان (راجع به فيلسوفان مي­گويد) نظراتي بدهند و نظراتشان يکديگر را تکميل کند اين خوب است ولي اگر نظرات اين باشد که آنها يکديگر را بشکنند همه خرد مي­شوند بعد تشبيه مي­کند به چند تا آينه و شيشه:

حجج تهافت كالزجاج تخالها                         حقاً و كلّ كاسر مكسور

حجج (يعني دليلها و برهانها) تهافت (يعني به هم تنه بزنند و خصومت کنند) كالزجاج تخالها حقاً و کل کافر مکسوری.

اگر قرار باشد براهين و حجتها يکديگر را خرد کنند و يکديگر را پايمال کنند اين نه اين است که يک ميز و شيشه­اي افتاده و شيشه شکسته و ميز سالم مانده همه اينها شيشه است همه اينها آينه­اند اگر به هم خوردند يک وقت همه نگاه مي­کنند مي­بينند زير پايشان همه شيشه­ها خرد شده است و همه آينه­ها خرد شده است

واقعاً اين مَثَل قشنگي است که ما بايد توجه کنيم تمدن ما، کيان ما، اقتدار ما، نظام ما، دانشگاه ما، حوزه­هاي علميه ما پژوهشي که بحمدلله رو به ترقي و تکامل است اينها همه ارزش است. اين ارزشها را بايد رشد داد. اگر برهاني برهان ديگري را مي­خواهد تکميل کند بايد مکمل آن برهان باشد بگويد اينجاي اين برهان عيب است اين عيب را برداريد نه اينکه بيايد اصل برهان را به زمين بزند. اين يک نکته مهم روانشناسي است که کشور ما و جامعه ما چنين نيازي را دارد که ما واقعاً به علم و ادب و اخلاق توجه کنيم و بدانيم عزت جهان اسلام بر همين است و دنيا روي اين عزت حساب مي­کنند و ان شاء الله با اين اقتدار و عزت ما بتوانيم راهي را که به حکومت جهاني امام عصر ارواحنا له الفداء است برسيم.

 

 
 

 منابع و مراجع:

1.  سوره بينه/ 8؛ پاداش آنها نزد خدا باغهاي بهشت است كه نهرها زير درختانش جاريست و در آن بهشت ابدي جاودان متنعمند و خدا از آنها خشنود و آنها از خدا راضي هستند و اين بهشت مخصوص كسي است كه از خدا بترسد.

2.  عيون الاخبار، ج2، ص 0143

3.   سوره حجرات/ 7؛ و بدانيد رسول خدا در ميان شماست اگر در بسياري از امور رأي شما را ژيروي كند خود به رنج و زحمت افتيد وليكن خدا مقام ايمان را محبوب شما گردانيد و در دلهاتان نيكو بياراست و كفر و فسق و معصيت را زشت و منفور ساخت و اينان به حقيقت اهل صواب و هدايتند.

 

 

 

08/08/88