قال الله العظيم: «قل هو الله احد الله الصمد لم يلد و لم يولد و لم يکن له کفواً احد»بحثي تحت عنوان اسماء الحسني (اسماء مقدس پروردگار) و صفات الهيه و درسي که ميشود از اسماءالحسني گرفت را آغاز کردم. بخشي از اين بحث را در رابطه الله الصمد عرض کردم.
از اين بحث به مناسبتهايي در دو خطبه منصرف شدم. بحث اول در صفت صمد بود: «الله صمد» بخشي از آن را عرض کردم و بخش ديگر باقي ماند و آن اين است :
بگو: «هو» او در برابر بت پرستان که ميگفتند «هذا الهتنا» قرآن تمام مغزها را از طبيعت به ماوراي طبيعت بازگرداند. زمين نه، آسمان نه، طبيعت نه، عقل و فکر و لذات نه، فقط او، انسان اگر به اين نقطه «هو» دل ببندد تمام ارزشها را ابراز خواهد کرد و تمام بدبختيهاي بشر همين جاست که از او منصرف شده و به طبيعت و «هذا» و «هولاء» و «هذه» و «تلک» و به همه اين مخاطبان چه انسان و غير انسان پرداخته است. اصالتها و بدبختيها همه اينجاست، سقوطها همه اينجاست، و لذا [اين كه] قرآن فرمود: «قل هو الله احد» به معناي حيرت بشر در پيشگاه خداست و يا به معناي توجه انسان به خداست که يا تحير است يا دل دادن به اوست که دلها همه به او مطمئن است.
در «صمد» دو بيان را عرض کردم و الان بيان سوم را عرض ميکنم که اين دو بيان هم در دل همين بيان سوم است و آن حديثي از حضرت امام حسين (ع) است که ميفرمايد : صمد را قرآن معنا کرده است و آن «لم يلد و لم يولد» است.
خدا صمد است. «لم يلد» والد نيست و «لم يولد» مولود نيست. خدا والد و مولود نيست ولي عالم گياهان والد و مولود هستند، بذر والد و مولود است، والد و مولود در امور جرم که به اصطلاح امور کثيفه است وجود دارد، والد و مولود در امور لطيفه که جرم نيست هم وجود دارد.
عرق انسان جرم است و مولود انسان است، سخن و نشاط و سرور و فکر مولود و نشأت گرفته از آدمي است ولي بخشي جرم هستند و سِخَن دارند يعني حجم دارند (طول و عرض و عمق دارند) و بخشي جرم نيستند و لطيفند.
آنچه از انسان بوجود ميآيد و آنچه انسان بوجود ميآورد همه والد و مولودند. زبان والد سخن است و سخن مولود زبان است. گوش ما والد شنوايي است پس شنوايي ما مولود است و همه چيزها همين است اين غذايي که ميخوريم تمام عالم والد و مولود است.
امام حسين (ع) فرمود: معناي «صمد» همين «لم يلد و لم يولد» است چون عالم طبيعت نيست ولي «لم يکن له کفواً احد» چطور؟ آيا نقشي در معنا و مفهوم صمد دارد؟
فرشتگان ـ که مجردات عالماند ـ زيادند. آنها نه والد و نه مولودند؛ مخلوقند، ولي در ظرف آفرينش که نگاه ميکنيم اين چنين نيست که اين مَلِک آن مَلک را بزايد. پس ما مجردات در عالم داريم. آية «و لم يکن له کفواً احد» اختصاص به خدا دارد يعني خداوند شريک ندارد. امّا فرشتگان همه مخلوق خدا هستند. حرکتي که عالم دارد و همه و همه در جهت خداوند در حرکتند، همه مبهوت و دلداده خدايند همه با توجه به پروردگار مطمئن ميشوند.
در حديث ديگري از امام باقر (ع) است که اينجا به نظر من امام باقر خواسته به لطيفههايي حول و اطراف اين موضوع اشاره کند.
امام باقر (ع) فرمودند: وقتي ميگوييم «الله صمد» صمد کلمة «دليل» در فرمايش حضرت امام باقر است، دليل است بر صدق خدا. «صاد» نشانة صدق خداست؛ صدق عالم است، صدق قول خداست؛ يعني با اداي «صاد» صمد بايد به سوي صدق و راستي رفت. کذبها وقتي است که از «صاد» صمد دور ميشويم، دروغ وقتي است که انسان از صاد صمد ميبُرد وقتي بريد و جدا شد درغگو ميشويم. «ميم» دليل بر مالکيت و ملک خداست پس کسي که ميم صمد را در نماز ميگويد ميگويد مالک من تويي، مالک عزت و آخرت و دنياي من تويي پس چرا من خلاف بکنم و کار زشت انجام دهم چرا خودخواهي کنم؟! چرا ستم کنم؟! چرا آبروي اين و آن را ببرم که آبرودار شوم؟! «دال» اشاره است بر دوام ملک. ملک خدا دائم است. ما در نماز الله صمد ميگوييم ولي بين صمدي که ما معنا کنيم و امام باقر (ع) ميگويد چقدر فرق است.
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا
چه نسبت است به رندي صلاح و تقوا را سماع وعظ کجا، نغمه رباب کجا(1)
اينکه در روايات آمده اگر يک سوره قل هو الله احد را بخواني يک سوم قرآن و اگر سه بار بخواني يک ختم قرآن را انجام دادهاي وقتي است که فرو برويم در اين سوره [و خوض در معناي آن كنيم] ولي وقتي کنار درياي صمد قرار گرفتيم و در اين دريا جامهمان تر نشد و خشک در نماز رفتيم و خشک برگشتيم از صمد چيزي نگرفتهايم.
عزيزان من! دانشآموزان! دانشجويان! جواني خيلي ميارزد، پير که شدي نميتواني راحت نماز بخواني، نميتواني درست مطالعه کني، از اين جواني استفاده کن! خوب درس بخوان! توجه در نماز داشته باش و با حال نماز بخوان! البته اين شرط دارد و شرط اين است که انسان در گناه نباشد چشمهاي ما و گوشهاي ما چقدر گناه ميکند.
جوان! وقتي به سوي الله صمد بگردي ديگر نااميد نميشوي، ديگر سست در درس خواندن و کارهاي عبادي و خدمت کردن نميشوی بلکه روز به روز مستحکمتري. اگر انسان بداند که چگونه وصل به خدا شود اين ارزش و بزرگي انسان است.
باده اندر خنب مي جوشد نهان زشتياق روي تو جوشد چنان
آفتاب از ذره اي شد وامخواه زهرهاي از خمره اي شد جامخواه(2)
انسان ميتواند مثل آفتاب و زهره خيلي بزرگ و باارزش باشد.
انسان با خواندن حمد و سوره يک اوج و عظمتي مييابد. دختران و پسران عزيز! به نماز اهميت بدهيد و خداپرست باشيد تا در آينده عزيز و بزرگوار باشيد.