متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 02/12/
بسم الله الرحمن الرحيم
متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 02/12/87
  

«خطبه اول»

خلاصه مباحث خطبه اول:

 1ـ تکليف امت پس از خاتم النبيين

2ـ پيامبر اسلام و ويژگي­هاي نبوت و ولايت ايشان

3ـ وظيفه امتها در پيروي از اهل بيت (ع)

4ـ نگاه ويژه نويسندگان معروف غير اسلامي درباره پيامبر (ص)

5ـ ميعادگاه پيامبر اسلام (ص) پس از رحلت

قال الله العظيم: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبيين»1

ايامي که در پيش است مصادف با حوادث دردناک اسلام رحلت پيامبر اکرم(ص) و شهادت امام مجتبي (ع) و شهادت امام رضا (ع) است که به فرزند عزيز و عظيم­الشأنش وجود حضرت امام زمان (ع) تسليت عرض مي­نمايم. دين اسلام قبل از اينکه دين اسلام باشد دين انسانيت است اين مصيبت را به تمام انسانهاي حق­جو که به دنبال انسانيت هستند خاصه امت اسلام و علما و بزرگان و بالاخص رهبر بزرگوارمان تسليت عرض مي­نمايم.

به همين مناسبت بحثم را پيرامون کلمه «خاتم» و اينکه خاتيمت چيست و پس از انقطاع وحي، تکليف امت تا قيامت چيست؟ خيلي فشرده عرض مي­کنم. اگر خاتم را به معناي خَتْم بگيريم به معناي مهر است خاتم­الانبياء يعني ايشان کتب انبياء را مهر کرد، همانطور که نامه­اي بدون مهر اثر ندارد تورات و انجيل و زبور و صحف بدون قرآن ناقص است و اثر خود را ندارد و لذا قرآن کريم  و بعثت پيامبر اکرم (ص) به منزله مهر و امضاء و تأييد نظام توحيد است که به صورت وحي از آدم تا خاتم بوده است اين معناي خاتَم با فتح تاء است و اگر «خاتم النبيين» مي­گوييم يعني ختم­کننده است يعني از تمام کمالات و زيباييها عبور کرده است اگر در هر ديني کمال است پيامبر  (ص) و قرآن شامل آن کمال مي­شود، هر جمال و جلالي که در مجموع پيامبران تجلي کرده بيش از آنها در پيامبر اکرم (ص) تجلي کرده است پس خاتم است و همه راهها را رفته است و همه جلالها و جمالها را نشان داده است و دنيا براساس استعدادي که در هر زمان از خود نشان داده پيامبري براساس آن زمان و استعدادهاي آنها آمده است ولي در آخر الزمان استعدادها آنچنان شکوفا شده بود که ظرفيت و قابليت براي امت بوجود آمده است و وحي با رحلت پيامبر اکرم (ص) انقطاع يافته است و پايان پذيرفته است ولي وحي باقي است گيرندگي وحي تمام شده ولي متن وحي باقي است اصل که وحي و دين خداست، باقي است. انسانها هم بايد از وحي پاسداري کنند و وحي را نگهدارند ابداً بدون وحي و دين نمي­توانند زندگي کنند و راه کمال را طي کنند نکته اينجاست که پاسدار وحي که پيامبر خداست در اين روزها از دنيا مي­رود، چه کسي بايد اين باغ را باغباني کند؟! کسي بايد مديريت کند که با همان ابزاري که پيامبر مديريت مي­کردند مديريت کند آن ابزار ابزار ولايت است پيامبر اکرم (ص) دو منصب داشت 1ـ منصب نبوت بود يعني خبر را گرفته در ظاهر لغت نبوت از «نبأ» مي­باشد و نبأ به معناي خبر گرفتن از آسمان، و خبر دادن و تحويل آن به زمينيان است. ولي اگر نبوت را از نَبْوَت بگيريم که بعضي از عرفا مثل عبدالرزاق کاشاني گفته­اند ايشان مي­گويد نَبْوَت يعني ارتفاع و مکاني بلند. نَبْوت يعني از مکاني بلند حرف زدن. نبوت يعني از آسمانها به زمين خبر مي­دهد ولي پرستاري، تربيت، باغباني، اخلاق ارشاد همه اينها ولايت است اين نکته­اي است که چه شيعه و چه سني و غير مسلمان و مسيحيان همگي برآنند. همه به اين حقيقت عقيده دارند که پيامبر اکرم (ص) طوري تربيت کرد که مي­گويند فلسفه اسلام و عرفان نتوانست آن را پيش ببرد و آن اخلاق اسلام و اخلاق پيامبر است که همان ولايت است.

ولايت يعني انساني داراي دو قطب. يک قطب الهي که همان قرب به خداست و قطب ديگر تربيت انسان است. در دل نبوت ولايت است هيچ پيامبري نيست مگر اينکه ولايت دارد ممکن است ولي باشد پيامبر نباشد مانند ائمه (ع) که اولياء هستند ولي از انبياء نيستند. و لذا ولايت در دل نبوت نهفته است و ولايت گوهر گرانبهايي است که پاسدار وحي است. به چه دليل پاسدار وحي است؟ به دليل قرآن. ممکن است افرادي بي­سند صحبت کنند ولي ما سندمان قرآن است: «انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون»2   

قرآن کريم مؤمني که در حال رکوع انفاق کرده را مشخص کرده و آن علي (ع) است و به روايات شيعه و سني «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الأمر منکم...»3

بنابراين به موجب قرآن کريم و احاديث فراوان از شيعه و سني اهل بيت پيامبر (ص) مرجعيت علمي دارند مرجعيت علمي يعني وحي را امام علي (ع) تبيين کرد، امام صادق (ع) تفسير کرد، و امام زمان (ع) آنرا بسط مي­دهند. بسط وحي و نبوت باغبان مي­خواهد و اين باغبان وليّ خداست. و لذا ولايت ادامه­دهنده راه نبوت است. وحي منقطع شده ولي متن وحي براي رشد جامعه باقي است و تبيين و تفسيرش به دست صاحبان ولايت و آگاهان وحي است.

در روزهاي آخر پيامبر اکرم (ص) بيمار بودند و در خانه ام سلمه بودند بعد عايشه آمد و پيامبر (ص) را به خانه خود برد. چند روزي ايشان در خانه عايشه بودند و بعد فرمودند مرا به خانه فاطمه ببريد. نکته­اي راجع به ادب و اخلاق پيامبر (ص) عرض کنم.

ويل دورانت کتابي به نام «تاريخ تمدن» دارد که در نيويورک چاپ شده است. در مصر به زبان عربي، در فرانسه به زبان فرانسوي، و در آمريکا به زبان انگليسي ترجمه شده است. من از ترجمه فارسي اين کتاب برايتان مي­خوانم تا ببينيد نويسندگان مسيحي و غير اسلامي پيامبر را چگونه معرفي مي­کنند و اين تهمتهايي که به پيامبر مي­زنند دانشمندان غربي و دنياي علم به اين بوقهاي تبليغاتي توجه ندارند.

ويل دورانت براي پيامبر تعبير «پيروز» را به کار مي­برد، چون ويل دورانت مي­گويد اگر بزرگي را به ميزان اثر بزرگ در مردمان ببينيم بايد بگوييم محمد از بزرگترين بزرگان تاريخ است وي درصدد بود سطح معنويات و اخلاق قومي که از گرماي هوا و خشکي صحرا و ظلمات توحش افتاده بودند را بالا ببرد و در اين زمينه توفيق يافت که از همه مصلحان ديگر توفيقش بيشتر بود. بعد مي­نويسد: زندگي پيامبر بسيار ساده بود، خانه او از خشت بود و بيش از 5/2 متر بلندي نداشت، سقف خانه آنها از شاخه خرما و درب آنها پرده­هايي از موي بز بود، تشک وي در زمين گسترده مي­شد، پاپوش خود را مي­دوخت، بارها او را مي­ديدند که لباس خود را وصله مي­زد يا خانه را جارو مي­زد يا بز خانگي را در حيات مي­دوشيد، با دست غذا مي­خورد، پس از غذا انگشتانش را پاک مي­کرد، خوراک عمده وي خرما و نان بود، با بزرگان خوش­برخورد با ضعيفان نرم­خو بود. با ياران خود سخت­گير نبود، از بيماران عيادت مي­کرد، در تشييع هر جنازه­اي که بر او مي­گذشت شرکت مي­جست. ( در روايات است که حتي اگر جنازه­اي از غير مسلمانان از جلوي ايشان مي­گذشت برمي­خاست تا جنازه او رد شود) هرگز به ابهت تظاهر نمي­کرد، دوست نداشت به او تکريم خاصي بکنند، دعوت برده­ها را براي غذا مي­پذيرفت، کـاري کـه فرصت انجـامش را داشت به برده واگذار نمي­کرد، با اينکه از غنيمت و مال بسيار به او مي­رسيد براي خانواده خود کم خرج مي­کرد، ثروت دست پيامبر بود ولي در خانه خرج نمي­کرد، غنائم زياد داشت ولي در خانه کمتر خرج مي­کرد، آنچه براي خود تخصيص مي­داد از کم هم کمتر بود، به وضع ظاهر خود توجه داشت، عطر مي­زد، سرمه مي­کشيد، انگشتر به دست داشت، نقش انگشتر او «محمد رسول الله» بود، طبع ظريفي داشت، از بوهاي بد دوري مي­کرد، صداي بلند را دوست نداشت، آبي که براي وضو مي­آورد مسلمين جمع مي­کردند، مسلمين به او عقيده داشتند، بعد مي­نويسد: برخلاف آن چيزي که بعضي­ها معتقدند پيامبر اسلام به فکر کشورگشايي نبود نمي­خواست سيطره خود را به خارج عربستان ببرد، حتي در خود عربستان هم اگر مسيحي زندگي مي­کرد اجازه مي­داد ولي مبلغي جزيه براي امنيت مسيحيها مي­گرفت. اين نکته­اي مهم است. اينکه مي­گويند اسلام با شمشير محض پيش رفت اين دروغ محض است. اسلام با ادب و اخلاق و تربيت بود.

روز آخر که در خانه حضرت فاطمه بودند در کنارش علي و فاطمه و بچه­ها حضور داشتند. تاريخ مي­گويد ساعات آخر عمر پيامبر بود در حال احتضار بودند و چشمان مبارکش روي هم بود. فاطمه قبلاً خيلي گريه مي­کرد. پيغمبر اکرم (ص) او را صدا کرد و گفت تو غصه فراق مرا نخور تو از کساني هستي که زودتر به من ملحق مي­شوي. فاطمه خوشحال شد و گفت عمر من کوتاه است. ولي لحظات آخر زندگي پيامبر بود فاطمه (س) مي­ديد پيامبر سخن نمي­گويد به نظرم فاطمه مي­خواست پيامبر را به حرف دربياورد. دستش را روي شانه پيامبر گذاشت و فرمود يا ابة (چون پيامبر از پدر گفتن فاطمه خوشش مي­آمد و مي­فرمود فاطمه به من رسول الله نگو بگو پدر). پيامبر چشمانش را باز کرد و گفت چه مي­گويي عزيزم. فاطمه گفت تو گفتي کـه من زودتر به تو مي­رسم ولي من يک ساعتش را هم نمي­توانم صبر کنم شما به بگو من کجا سراغ شما بيايم. وقتي از دنيا رفتم کجا به سراغ شما بيايم. پيامبر طوري جواب مي­دهد که براي ما درس است. معناي نبوّت و معلم الهي همين است. پيامبر فرمود ميعاد من با شما در پلي است که روي جهنم زده شده است. پيامبر از حال رفت. فاطمه دوباره پيامبر را صدا زد «يا ابة» پيامبر دوباره چشمانش را باز کرد. فرمود: مگر نيست که خدا جسم و گوشت تو را بر آتش حرام کرده است چطور جسر جهنم را وعده­گاه قرار مي­دهي؟! پيامبر فرمود: بله من آنجا هستم مراقبم تا امتم بگذرند. جسر جهنم همان تفوق بر جهنم دارد يعني جسر جهنم تفوق بر دنيا و ماده و هوا و هوسها دارد. دوباره پيامبر از حال رفت باز فاطمه گفت: يا ابة اگر جسر جهنم تو را نديدم کجا بيايم؟!  پيامبر چشم باز کرد و فرمود: جهنم چند پل دارد بر پل هفتم ايستاده­ام. فاطمه فرمود آنجا چه خبر است؟!  پيامبر فرمود آنجا نقطه­ايست که ظالم و مظلوم با هم گلاويز شده­اند و مظلوم يقه ظالم را گرفته و ظالم التماس مي­کند و هيچ پناهي براي او نيست. باز پيامبر از حال رفت. فاطمه فرمود پدرم بيدار نمي­شوي با من حرف بزني، اگر آنجا آمدم و تو را نديدم کجا ببينم؟! پيامبر فرمود: در مقام شفاعت. فاطمه فرمود: و اگر آنجا نديدمت کجا ببينم؟! پيامبر فرمود در ميزان. فاطمه فرمود اگر ميزان نديدمت کجا ببينمت؟! پيامبر فرمود حوض کوثر. فاطمه فرمود از حوض کوثر بگو. پيامبر از حوض کوثر و ارزشهاي کوثر گفت و گفت تا اينکه روح از بدن مبارک خارج شد.

روي ابن عباس: قالت فاطمه (ع) للنبي (ص) و هو في سکرات الموت: يا ابة، أنا لا اصبر عنک ساعة من الدنيا فأين الميعاد غداً؟ قال أما إنکِ اوّل أهلي لحوقاً بي و الميعاد علي جسر جهنم. قالت يا ابة أ ليس قد حرم الله عزّ و جلّ جسمک و لحمک علي النار؟ قال بلي. ولکني قائم حتّي تجوز امّتي. قالت فإن لم ارک هناک. قال تريني عند القنطرة السابعة من قناطر جهنم استوهب الظالم من المظلوم قالت فإن لم ارک هناک قال تريني في مقام الشفاعة و أنا اشفع لأمتي. قالت فإن لم ارک هناک. قال تريني عند الميزان و أنا أساأل لامتي الخلاص من النار. قالت فإن لم أرک هناک قال تريني عند الحوض يقولها حتّي خرجت الروح من جسده (ص)4

 

 

«خطبه دوم»

گزيده­اي از مطالب خطبه دوم:

1ـ پيروي از ولايت فقيه و پيشرفت همه جانبه ايران

2ـ دنيا قدرت  امروز ايران اسلامي را بشناسد

3ـ شکست رژيم صهيونيستي در لبنان و غزه

4ـ رعايت ادب و اخلاق اسلامي در انتخابات رياست جمهوري

5ـ اثرات واقعي وقف

6ـ استقرار امنيت اجتماعي، ضرورتي انکار ناپذير

در خطبه اول گفتيم که بزرگان و نويسندگان غير مسلمان هم به تربيت و ادب پيامبر (ص) اهميت داده­اند و اسلام با اين باور و ذوق و عشق در سال 57 با نفس قدسي امام راحلمان در ايران تبلور يافت و اينک 30  سال است که ادامه دارد و به رهبري رهبر عزيزمان اين حرکت با همان جمال و جلال پيش مي­رود و بنده بايد به سهم خود از ملت عزيزمان تشکر کنم که در روز 22 بهمن از سالهاي قبل بهتر به خيابانها آمدند و عزت اسلام را حفظ کردند. خداوند به شما عزت بيش از بيش مرحمت بفرمايد.

تولد اسلام يعني تفکر، يعني پيروان و رهبر پُرباور. در امروز يعني قيامت امامت ولايت راه نبوت را ادامه مي­دهد و باغ نبوت را باغباني مي­کند و آن ولايت امام زمان است و ولايتي است که عدل و امنيت و اسلام ناب را به وجود خواهد آورد. در عصر غيبت کبري نيز ولي فقيه و فقيه جامع­الشرايط رگه­اي از ولايت را با خود دارد که مي­تواند امت را بر همان قداست و پاکيزگي اداره کند. بايد به اين نکته توجه کرد که همين ولايت است که ارزش به کشور داده است. ايران به خاطر حرکت خداجويانه در نقطه­اي بلند قرار گرفته است. ولايت يعني تربيت الهي. اين همان ولايت امام عصر (عج) است که اين روحيه­ها را ساخته است. لذا نظام اسلامي علي­رغم توطئه­ها باقي مانده و روي پاي خود ايستاده است و دنياي سياست چه غرب و چه شرق معتقدند رفتار آمريکا با ايران رفتار حساب شده­اي نبود. آنها مي­گويند اقتدار و عظمت ايران را بشناسيد با احترام با ايران صحبت کنيد. اساس اين اقتدار چشمه ولايت است و قرب به خدا و ولايت جوانان را به جبهه مي­برد. منشأ و ريشه­اش آنجاست. و لذا انرژي هسته­اي هم که جمهوري اسلامي روي آن تکيه مي­کند به عنوان يکي از مراحل علمي و صنعتي کشور است. اما دشمن براي آنکه چهره­اش را در دنيا آلوده کند جنبه سلاح اتمي به آن مي­دهند و خيال هم مي­کنند موفق مي­شوند ولي اين توطئه­ها نخ­نما شده است حقيقت اين است که با نظام اسلامي بايد براساس عدالت و احترام صحبت کرد، احترام طرفين بايد حفظ شود.

يک جمله راجع به لبنان و غزه عرض کنم و آن اينست که اسرائيل قبلاً به سه کشور عربي حمله کرد و مي­گفتند 6 روزه مسلط شد ولي متخصصان مي­گويند 76 ساعته بر سه کشور عربي مسلط شد و بقيه پاکسازي بوده است. ولي همين اسرائيل با قدرتي که دارد در لبنان با مقاومت حزب الله در گِل فرو رفت و در جنگ 22 روزه غزه زمين­گير شد. الحمدلله آبروي آنها رفته و آن چيزي که قرآن مي­گويد: «...ضربت عليهم الذلة و المسکنة...»5 براي آنها ذلت و بدبختي باقي ماند با اينکه پول دارند ولي چاپلوس و پست و جاني هستند. خدايا لباس رذالت را بر اين قوم بپوشان.

 اما نکته دوم توصيه­اي است که خواستم راجع به انتخابات عرض کنم زيرا کم­کم بازار انتخابات رياست جمهوري گرم مي­شود. همان جمله­اي که در خطبه اول عرض کردم که اسلام با ادب پيش رفت. ويل دورانت مي­گويد آنقدر که ادب اسلام اثر داشت قانون و فلسفه اثر نداست. ما نگاه نکنيم در دنيا چطور آبروي هم  را مي­برند ما در دنيا بايد الگو باشيم. در فضايي آرام مقتدر، کانديداها برنامه­ها و اهدافشان را بيان کـنند و بگـويند چه کساني در دولتشان هستند. عزت و شأن نظام اسلامي اقتضاء مي­کند که همه به اين نکته توجه کنند.

نکته سوم مسئله اوقاف است و آن اين است که مالي که مي­تواند بماند و اثرگذار باشد تنها وقف است. همه اموال از بين مي­رود ولي وقف باقي است. مالي که براي انسان مي­ماند وقف است نگذاريم که مال ما بماند و ما در آن دنيا گدا باشيم. بي­پولي و پاره بودن لباس منحصر به دنيا نيست، بي­خانه بودن منحصر به دنيا نيست. در برزخ هم ما خانه و لباس برزخي داريم، سلامت و بيماري مناسب برزخ داريم. آن چنين نباشد که اگر ما فوت کرديم فرزندمان خوابمان را ببيند که  به او بگوييم من گرسنه­ام، نان ندارم، لقمه­اي نان به من بدهيد.

نکته چهارم مسئله امنيت اجتماعي است. نيروي انتظامي نه تنها در امنيت اجتماعي قدمهاي نافذي برداشته است بلکه در مسائل ترافيکي و مشکلاتي که در خيابانها هست هم سعي در رفع آنها دارد.  در مرز هم که اخيراً شهيد داده است. بنده از اين نيرو تشکر مي­کنم و تسليت به آنها عرض مي­نمايم. از همه مي­خواهم با نيروي انتظامي همکاري شود.                                  

 

 

 منابع و مراجع:

1.       احزاب/40.

2.       مائده/55.

3.       نساء/59.

4.       بحارالأنوار: ج22/ 535، باب وفاته و غسله...؛ کشف الغمة:ج1/497.

5.       بقره/61.

 

02/12/87