خلاصه مباحث خطبه اول:
1ـ تکليف امت پس از خاتم النبيين
2ـ پيامبر اسلام و ويژگيهاي نبوت و ولايت ايشان
3ـ وظيفه امتها در پيروي از اهل بيت (ع)
4ـ نگاه ويژه نويسندگان معروف غير اسلامي درباره پيامبر (ص)
5ـ ميعادگاه پيامبر اسلام (ص) پس از رحلت
قال الله العظيم: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبيين»1
ايامي که در پيش است مصادف با حوادث دردناک اسلام رحلت پيامبر اکرم(ص) و شهادت امام مجتبي (ع) و شهادت امام رضا (ع) است که به فرزند عزيز و عظيمالشأنش وجود حضرت امام زمان (ع) تسليت عرض مينمايم. دين اسلام قبل از اينکه دين اسلام باشد دين انسانيت است اين مصيبت را به تمام انسانهاي حقجو که به دنبال انسانيت هستند خاصه امت اسلام و علما و بزرگان و بالاخص رهبر بزرگوارمان تسليت عرض مينمايم.
به همين مناسبت بحثم را پيرامون کلمه «خاتم» و اينکه خاتيمت چيست و پس از انقطاع وحي، تکليف امت تا قيامت چيست؟ خيلي فشرده عرض ميکنم. اگر خاتم را به معناي خَتْم بگيريم به معناي مهر است خاتمالانبياء يعني ايشان کتب انبياء را مهر کرد، همانطور که نامهاي بدون مهر اثر ندارد تورات و انجيل و زبور و صحف بدون قرآن ناقص است و اثر خود را ندارد و لذا قرآن کريم و بعثت پيامبر اکرم (ص) به منزله مهر و امضاء و تأييد نظام توحيد است که به صورت وحي از آدم تا خاتم بوده است اين معناي خاتَم با فتح تاء است و اگر «خاتم النبيين» ميگوييم يعني ختمکننده است يعني از تمام کمالات و زيباييها عبور کرده است اگر در هر ديني کمال است پيامبر (ص) و قرآن شامل آن کمال ميشود، هر جمال و جلالي که در مجموع پيامبران تجلي کرده بيش از آنها در پيامبر اکرم (ص) تجلي کرده است پس خاتم است و همه راهها را رفته است و همه جلالها و جمالها را نشان داده است و دنيا براساس استعدادي که در هر زمان از خود نشان داده پيامبري براساس آن زمان و استعدادهاي آنها آمده است ولي در آخر الزمان استعدادها آنچنان شکوفا شده بود که ظرفيت و قابليت براي امت بوجود آمده است و وحي با رحلت پيامبر اکرم (ص) انقطاع يافته است و پايان پذيرفته است ولي وحي باقي است گيرندگي وحي تمام شده ولي متن وحي باقي است اصل که وحي و دين خداست، باقي است. انسانها هم بايد از وحي پاسداري کنند و وحي را نگهدارند ابداً بدون وحي و دين نميتوانند زندگي کنند و راه کمال را طي کنند نکته اينجاست که پاسدار وحي که پيامبر خداست در اين روزها از دنيا ميرود، چه کسي بايد اين باغ را باغباني کند؟! کسي بايد مديريت کند که با همان ابزاري که پيامبر مديريت ميکردند مديريت کند آن ابزار ابزار ولايت است پيامبر اکرم (ص) دو منصب داشت 1ـ منصب نبوت بود يعني خبر را گرفته در ظاهر لغت نبوت از «نبأ» ميباشد و نبأ به معناي خبر گرفتن از آسمان، و خبر دادن و تحويل آن به زمينيان است. ولي اگر نبوت را از نَبْوَت بگيريم که بعضي از عرفا مثل عبدالرزاق کاشاني گفتهاند ايشان ميگويد نَبْوَت يعني ارتفاع و مکاني بلند. نَبْوت يعني از مکاني بلند حرف زدن. نبوت يعني از آسمانها به زمين خبر ميدهد ولي پرستاري، تربيت، باغباني، اخلاق ارشاد همه اينها ولايت است اين نکتهاي است که چه شيعه و چه سني و غير مسلمان و مسيحيان همگي برآنند. همه به اين حقيقت عقيده دارند که پيامبر اکرم (ص) طوري تربيت کرد که ميگويند فلسفه اسلام و عرفان نتوانست آن را پيش ببرد و آن اخلاق اسلام و اخلاق پيامبر است که همان ولايت است.
ولايت يعني انساني داراي دو قطب. يک قطب الهي که همان قرب به خداست و قطب ديگر تربيت انسان است. در دل نبوت ولايت است هيچ پيامبري نيست مگر اينکه ولايت دارد ممکن است ولي باشد پيامبر نباشد مانند ائمه (ع) که اولياء هستند ولي از انبياء نيستند. و لذا ولايت در دل نبوت نهفته است و ولايت گوهر گرانبهايي است که پاسدار وحي است. به چه دليل پاسدار وحي است؟ به دليل قرآن. ممکن است افرادي بيسند صحبت کنند ولي ما سندمان قرآن است: «انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون»2
قرآن کريم مؤمني که در حال رکوع انفاق کرده را مشخص کرده و آن علي (ع) است و به روايات شيعه و سني «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الأمر منکم...»3
بنابراين به موجب قرآن کريم و احاديث فراوان از شيعه و سني اهل بيت پيامبر (ص) مرجعيت علمي دارند مرجعيت علمي يعني وحي را امام علي (ع) تبيين کرد، امام صادق (ع) تفسير کرد، و امام زمان (ع) آنرا بسط ميدهند. بسط وحي و نبوت باغبان ميخواهد و اين باغبان وليّ خداست. و لذا ولايت ادامهدهنده راه نبوت است. وحي منقطع شده ولي متن وحي براي رشد جامعه باقي است و تبيين و تفسيرش به دست صاحبان ولايت و آگاهان وحي است.
در روزهاي آخر پيامبر اکرم (ص) بيمار بودند و در خانه ام سلمه بودند بعد عايشه آمد و پيامبر (ص) را به خانه خود برد. چند روزي ايشان در خانه عايشه بودند و بعد فرمودند مرا به خانه فاطمه ببريد. نکتهاي راجع به ادب و اخلاق پيامبر (ص) عرض کنم.
ويل دورانت کتابي به نام «تاريخ تمدن» دارد که در نيويورک چاپ شده است. در مصر به زبان عربي، در فرانسه به زبان فرانسوي، و در آمريکا به زبان انگليسي ترجمه شده است. من از ترجمه فارسي اين کتاب برايتان ميخوانم تا ببينيد نويسندگان مسيحي و غير اسلامي پيامبر را چگونه معرفي ميکنند و اين تهمتهايي که به پيامبر ميزنند دانشمندان غربي و دنياي علم به اين بوقهاي تبليغاتي توجه ندارند.
ويل دورانت براي پيامبر تعبير «پيروز» را به کار ميبرد، چون ويل دورانت ميگويد اگر بزرگي را به ميزان اثر بزرگ در مردمان ببينيم بايد بگوييم محمد از بزرگترين بزرگان تاريخ است وي درصدد بود سطح معنويات و اخلاق قومي که از گرماي هوا و خشکي صحرا و ظلمات توحش افتاده بودند را بالا ببرد و در اين زمينه توفيق يافت که از همه مصلحان ديگر توفيقش بيشتر بود. بعد مينويسد: زندگي پيامبر بسيار ساده بود، خانه او از خشت بود و بيش از 5/2 متر بلندي نداشت، سقف خانه آنها از شاخه خرما و درب آنها پردههايي از موي بز بود، تشک وي در زمين گسترده ميشد، پاپوش خود را ميدوخت، بارها او را ميديدند که لباس خود را وصله ميزد يا خانه را جارو ميزد يا بز خانگي را در حيات ميدوشيد، با دست غذا ميخورد، پس از غذا انگشتانش را پاک ميکرد، خوراک عمده وي خرما و نان بود، با بزرگان خوشبرخورد با ضعيفان نرمخو بود. با ياران خود سختگير نبود، از بيماران عيادت ميکرد، در تشييع هر جنازهاي که بر او ميگذشت شرکت ميجست. ( در روايات است که حتي اگر جنازهاي از غير مسلمانان از جلوي ايشان ميگذشت برميخاست تا جنازه او رد شود) هرگز به ابهت تظاهر نميکرد، دوست نداشت به او تکريم خاصي بکنند، دعوت بردهها را براي غذا ميپذيرفت، کـاري کـه فرصت انجـامش را داشت به برده واگذار نميکرد، با اينکه از غنيمت و مال بسيار به او ميرسيد براي خانواده خود کم خرج ميکرد، ثروت دست پيامبر بود ولي در خانه خرج نميکرد، غنائم زياد داشت ولي در خانه کمتر خرج ميکرد، آنچه براي خود تخصيص ميداد از کم هم کمتر بود، به وضع ظاهر خود توجه داشت، عطر ميزد، سرمه ميکشيد، انگشتر به دست داشت، نقش انگشتر او «محمد رسول الله» بود، طبع ظريفي داشت، از بوهاي بد دوري ميکرد، صداي بلند را دوست نداشت، آبي که براي وضو ميآورد مسلمين جمع ميکردند، مسلمين به او عقيده داشتند، بعد مينويسد: برخلاف آن چيزي که بعضيها معتقدند پيامبر اسلام به فکر کشورگشايي نبود نميخواست سيطره خود را به خارج عربستان ببرد، حتي در خود عربستان هم اگر مسيحي زندگي ميکرد اجازه ميداد ولي مبلغي جزيه براي امنيت مسيحيها ميگرفت. اين نکتهاي مهم است. اينکه ميگويند اسلام با شمشير محض پيش رفت اين دروغ محض است. اسلام با ادب و اخلاق و تربيت بود.
روز آخر که در خانه حضرت فاطمه بودند در کنارش علي و فاطمه و بچهها حضور داشتند. تاريخ ميگويد ساعات آخر عمر پيامبر بود در حال احتضار بودند و چشمان مبارکش روي هم بود. فاطمه قبلاً خيلي گريه ميکرد. پيغمبر اکرم (ص) او را صدا کرد و گفت تو غصه فراق مرا نخور تو از کساني هستي که زودتر به من ملحق ميشوي. فاطمه خوشحال شد و گفت عمر من کوتاه است. ولي لحظات آخر زندگي پيامبر بود فاطمه (س) ميديد پيامبر سخن نميگويد به نظرم فاطمه ميخواست پيامبر را به حرف دربياورد. دستش را روي شانه پيامبر گذاشت و فرمود يا ابة (چون پيامبر از پدر گفتن فاطمه خوشش ميآمد و ميفرمود فاطمه به من رسول الله نگو بگو پدر). پيامبر چشمانش را باز کرد و گفت چه ميگويي عزيزم. فاطمه گفت تو گفتي کـه من زودتر به تو ميرسم ولي من يک ساعتش را هم نميتوانم صبر کنم شما به بگو من کجا سراغ شما بيايم. وقتي از دنيا رفتم کجا به سراغ شما بيايم. پيامبر طوري جواب ميدهد که براي ما درس است. معناي نبوّت و معلم الهي همين است. پيامبر فرمود ميعاد من با شما در پلي است که روي جهنم زده شده است. پيامبر از حال رفت. فاطمه دوباره پيامبر را صدا زد «يا ابة» پيامبر دوباره چشمانش را باز کرد. فرمود: مگر نيست که خدا جسم و گوشت تو را بر آتش حرام کرده است چطور جسر جهنم را وعدهگاه قرار ميدهي؟! پيامبر فرمود: بله من آنجا هستم مراقبم تا امتم بگذرند. جسر جهنم همان تفوق بر جهنم دارد يعني جسر جهنم تفوق بر دنيا و ماده و هوا و هوسها دارد. دوباره پيامبر از حال رفت باز فاطمه گفت: يا ابة اگر جسر جهنم تو را نديدم کجا بيايم؟! پيامبر چشم باز کرد و فرمود: جهنم چند پل دارد بر پل هفتم ايستادهام. فاطمه فرمود آنجا چه خبر است؟! پيامبر فرمود آنجا نقطهايست که ظالم و مظلوم با هم گلاويز شدهاند و مظلوم يقه ظالم را گرفته و ظالم التماس ميکند و هيچ پناهي براي او نيست. باز پيامبر از حال رفت. فاطمه فرمود پدرم بيدار نميشوي با من حرف بزني، اگر آنجا آمدم و تو را نديدم کجا ببينم؟! پيامبر فرمود: در مقام شفاعت. فاطمه فرمود: و اگر آنجا نديدمت کجا ببينم؟! پيامبر فرمود در ميزان. فاطمه فرمود اگر ميزان نديدمت کجا ببينمت؟! پيامبر فرمود حوض کوثر. فاطمه فرمود از حوض کوثر بگو. پيامبر از حوض کوثر و ارزشهاي کوثر گفت و گفت تا اينکه روح از بدن مبارک خارج شد.
روي ابن عباس: قالت فاطمه (ع) للنبي (ص) و هو في سکرات الموت: يا ابة، أنا لا اصبر عنک ساعة من الدنيا فأين الميعاد غداً؟ قال أما إنکِ اوّل أهلي لحوقاً بي و الميعاد علي جسر جهنم. قالت يا ابة أ ليس قد حرم الله عزّ و جلّ جسمک و لحمک علي النار؟ قال بلي. ولکني قائم حتّي تجوز امّتي. قالت فإن لم ارک هناک. قال تريني عند القنطرة السابعة من قناطر جهنم استوهب الظالم من المظلوم قالت فإن لم ارک هناک قال تريني في مقام الشفاعة و أنا اشفع لأمتي. قالت فإن لم ارک هناک. قال تريني عند الميزان و أنا أساأل لامتي الخلاص من النار. قالت فإن لم أرک هناک قال تريني عند الحوض يقولها حتّي خرجت الروح من جسده (ص)4