قال الله العظيم: «و اما خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي فإنّ الجنة المأوي» (النازعات/40و41) يكي از منافع ماه مبارك رمضان اين است كه موجب ميشود انسان متوجه روش خوبي شود و آن اينكه اين ماه انسان را به كارهايي كه واجب است و انجام داده متوجه ميكند و در اين ماه انسان از بسياري از چيزهايي كه مباح است اجتناب ميكند. اين حالات در انسان ارادهاي ايجاد ميكند كه 30 روز به اين صورت عمل كند. لذا انسان بايد اين تصميم و اراده را شكوفاتر كرده و در سال تمام ارادهها و تصميمات در زندگي فردي و اجتماعي شكل بگيرد. يكي از بحثهاي مهمي كه در قرآن، احاديث و كلمات فلاسفه و عرفا مطرح است بحث اراده است كه يك بحث كلامي، فلسفي و اخلاقي جدا از يكديگر دارد. بحث اخلاقي آن اين است كه انسان در ارادهاي كه ميكند و تصميمي كه ميگيرد ببيند اين تصميم با علم و عقل و حكمت منطبق است يا نه. چون اركان اراده سه چيز است؛ 1ـ كار براساس علم و آگاهي و شناخت اطراف يك موضوع به صورت كامل نه يكجانبه، 2ـ عقل يعني فكر و تدبير اينكه انسان ميبيند چنين است و حسن اثر اين كار اين است كه به آن عمل كند اگر اثر سوء اثر دارد آن راترك كند. در رابطه انجام دادن كارها خوب و بد بودن آنها فكر كند و برنامهريزي در زندگي داشته باشد. 3ـ سوم حكمت است. كجا بگويد، كجا بنويسد، چگونه برنامهريزي كند اگر زندگي انسان چنين شد انسان ميتواند تمام صفات خوب را رديف كند و تصميم بگيرد به انجام آنها و كارهاي زشت را كنار بگذارد يا عزم بر ترك آنها كند. البته كارها ممكن است خدايي نباشند لازم نيست خدايي باشند. اصولاً هوا و هوس دو جور است. يك سلسله از كارها هواست [يعني در جهت هدايت نيست اما ضد هدايت هم نيست]. چيزي كه قرآن كريم منع كرده است اين است كه گمراهترين آدم كسي است كه از هواي نفس خود پيروي كند و راه هدايت خداوند را رها كند. (مَن اضل ممن اتبع هواه بغير الهدي من الله) (قصص/50) ممكن است درس را به خاطر شخصيت علمي پيدا كردن بخواند نه براي خدا، با خود بگويد من درس بخوانم كه در كشور اين موقعيت را پيدا كنم اينها همه هواست ولي هواي ضد خدا نيست. اگر انسان بخواهد چنين كمكي به كسي بكند حتي در راه خدا هم نكند و جنبه شيطاني نداشته باشد و براي ريا نباشد و براي موقعيت خود و مقامش اين كار را بكند اين كار غير هدي نيست. ولي در راه اين گناه نميكند و اين كار شيطاني نيست. اينها را كارهاي غير خدايي ميگويند گرچه ثواب كار خدايي را ندارد و ارزش كار براي خدا كردن را ندارد ولي غير هدي نيست. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «لا يؤمن أحدكم حتي يكون هواه تبعاً لما جئت به» (فيض القدير، المناوي، ج5، ص376) «هيچكدام از شما مؤمن نيستند مگر اينكه هواها و خواستههايش منطبق با وحي و اسلام باشد.» هواست ولي منطبق با اسلام است، ضد وحي و ضد اسلام نيست يعني حالات و صفات زشتي مثل تكبر، خودفروشي، تحقير ديگران در آن نيست. اگرضد اينها شد ميشود مخالف آنچه پيامبر (ص) فرموده است. اگرانسان اعمال را بر اين اساس تنظيم كند انسان موفق ميشود. مثلاً امروز جمعه است من اينقدر بيكارم كلاس هم كه ندارم.از اين ساعتها چگونه استفاده كنم. به مطالعه بپردازم، به ديدن ارحام بروم، به خدمت والدين بپردازم، انسان وقتش راتنظيم كند اگرهواي مغاير با دين بود مثل اينكه انسان مأيوس باشد، وقتش راتلف كند، روابط غير مشروع داشته باشد. در قديم روزهايي كه طلبهها ميخواستند درس اصول بخوانند در كتاب معالم حديثي بود كه: «اطلبوا العلم ولو بغير الله لانه ينتهي إلي الله» درس بخوان ولو براي غير خدا. اگر در درسخواندن قصد خدا هم نداشته باشي قصد علم داشته باش. بگو ميخواهم عالم باشم نه اينكه انسان استاد را مسخره كند، كلاس و كتاب را به استهزاء بگيرد چون اگر انسان عالم شد، با كمال شد، كمكم به سوي خدا ميرود جوانهاي عزيز ما بدانند طلاب حوزه علميه بدانند اگر به كتاب و مباحثه و استاد توجه كرديد ولو براي خدا نبود بگوييد من ميخواهم اين مطلب را بفهمم ميخواهم عالم باشم اگرچنين شد بالاخره انسان از جاده درستي سر در ميآورد و به سوي خدا ميرود ولي اگر هوا بود ضد اسلام ميشود. يعني دروغ، روابط غير مشروع و نظير اينها در درس خواندن يا در كسب و كار مال حرام، دروغ در معامله، ربا و رشوه اگر چنين چيزهايي بود اينها يك سلسله از گناهان است كه اگرانسان اينها را رها كند تكامل و رشد پيدا ميكند. در روايات ما از پيامبر است كه اگر اسبي سركش را سوار شديد افسارش را درست گرفتيد و راه برديد هم به راه و مقصد ميرسيد وهم مركب سالم ميماند ولي اگر راه را اشتباه رفتيد اسب ميدود وخسته ميشود شما هم او را ميزنيد يكجا ديگر خسته ميشود و ميماند نه شما به مقصد رسيدهايد و نه حيوان رمق رفتن دارد. بايد يك يك با گناه انحرافها و اخلاقهاي زشت مبارزه كرد. اراده حق در كار داشتن حكمت و علم ميخواهد. مولاي رومي قصهاي نقل ميكند و ميگويد يكي بود كه بوتههاي خار زيادي داشت اين بوتههاي خار پاهاي عابرين را خوني ميكرد. وقتي به حاكم شهر گفتند حاكم شهر به او گفت اين بوتهها را بكن گفت ميكَنم. حاكم گفت چه زماني؟ گفت فردا. فردا اينكار را نكرد، روزها گذشت و او اينكار را نكرد. مولانا عمل او را تنظير به هواهاي نفساني ميدهد كه هواهاي نفساني خارهايي هستند كه استعداد را ميخرايد. بعد ميگويد: هر دمي آن خاربن افزون شدي پاي خلق از زخم آن پر خون شدي يا تبر برگير و مردانه بزن تو عليوار اين در خيبر بكن (مثنوي معنوي، دفتر دوم، قصه فرمودن والي آن مرد را كه ...) استعداد همسر خوب بودن، استعداد والدين خوب بودن، مبتكر شدن، خدمتگزار خوبي شدن، اگر قدرت برداشتن تبر و رفتن به جنگ بيكاري و افسردگي و روابط نامشروع و سيگار كشيدن و مواد مخدر و لاابالي بودن نسبت به دين را نداري، نميتواني صفات زشت را كنار بگزاري. يا به گلبن وصل كن اين خار را وصل كن با نار نور يار را وين مگو فردا كه فرداها گذشت تا به كلي نگذرد ايام كشت گلبن را شارحين مثنوي بعضي به فطرت و وجدان معنا كردهاند 1ـ وجدان 2ـ رهبر الهي. اگر دين را هم نميخواهي به وجدان مراجعه كن و ديگر رهبر الهي است از يار مدد بگير. در عصر پيامبر از پيامبر مدد بگير. در عصر ولي الله از ولي الله مدد بگير فرزندان جامعه! پسران و دختران گرامي اسلام! ببينيد امروز جمعه ولي عصر(عج) چه ميپسندد؟ چه بايد بكنيد كه مورد عنايت و رضاي ايشان است. مگوييد فردا مثل صاحب خاربنها. اميرالمؤمنين فرمود: «اضاعة الفرصة غصة» (نهج البلاغه، ص 489) نگذاريم فرصتها برود با تصميم و اراده باشيم. |